آیا یادگیری همان تقلید است؟ جانوری را تصور کنید که تنها بر اساس کدینگ قرار گرفته در ژنومش بدون هیچگونه تلاش و زحمتی رفتاری را به استادی هر چه تمامتر تقلید (Immitation) می کند، آیا این همان یادگیریست (Learning)؟ آیا اکثر یادگیری های ما که اغلب هم به آن غره می شویم شکل بسیار ابتدایی از تقلید نیست؟
چند شب پیش قسمتی از سریال مستند پرندگان که از ساخته های BBC است، در اواخر شب از کانال 2 پخش شد که به موضوع آوا سازی در پرندگان پرداخته بود. آخر برنامه، هدایتگر برنامه، Sir David Attenborough، پرنده ای را با ویژگی های استثنایی معرفی کرد که در زمینه آواسازی بی گمان یگانه است. این پرنده که Lyrebird نام دارد و از دسته طاووس سانان است (و همانند طاووس، پرنده نر برای دلربایی از جفت ماده بایستی به چندین هنر آراسته باشد) توانایی اعجاب آوری در تقلید صدا دارد، بطوری که صدای سایر پرندگان جنگل، از گونه های مختلف را به استادی هر چه تمامتر( و حتی بهتر از خود پرنده!!) تقلید می کرد. ولی این تقلید تنها محدود به آوای سایر پرندگان نبود و بطوریکه در مستند نشان داده شد صدای شاتر دوربین معمولی، صدای شاتر دوربین های موتور دار!!، صدای آژیر خودروهای امدادی(بدلیل آنکه این پرنده تحت حفاظت در پارک های جنگلی بود) و صدای اره از هر دو نوع دستی و برقی نیز از جمله صداهایی بود که این پرنده به استادی آنها را تقلید می کرد.
تصورش سخت است ، صداهایی مثل صدای اره برقی یا صدای دوربین موتوردار که صداهایی پلی فونیک و تشکیل شده از اجزای متعددی هستند با شباهتی باورنکردنی توسط پرنده ای به گونه ای تقلید می شوند که در نگاه اول احساس کنی آنچه که می بینی تنها باز سازی صدا های واقعی بر روی حرکات منقار پرنده است. ولی اعتبار برنامه ، شبکه سازنده و شخص هدایتگر این مستند اجازه چنین قضاوتی را نمی دهد.
براستی یگانه است خالق بی همتا...
می توانید لینک زیر را دانلود کنید و خود به قضاوت بنشینید.
http://www.mediafire.com/download.php?ndmtwwmlzue

+
نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 16:20 توسط یک دستیار

آواز خوش هزار تقدیم تو باد
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
گویند که لحظه ایست روییدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 17:31 توسط یک دستیار
2 هفته پیش بود که داشتم از جایی، خسته برمی گشتم خانه. سر راهم دیدم نانوایی بربری خلوته و اتفاقا نان هم داره.
2 تا بدید بی زحمت...
پولم رو به سمتش گرفتم که نگاهی از پنجره تحویل نان بهم انداخت و با لهجه قشنگش گفت" تشریف بیارید تو" با خودم گفتم چی کارم می تونه داشته باشه؟
جلوش که ایستادم گفت " حال شما خوبه؟ پیشاپیش عید را بهتون تبریک می گیم..." و در همان حال هم در دخل را باز کرد که چشمم به یک غولک پول سبز رنگ ، شبیه غولک بچه ها، افتاد و با این اشاره به منی که شاید در طول سال جاری 10 تا نان هم ازشون نگرفته بودم منظورش را بخوبی فهماند...
وقتی بیرون آمدم با اختیار و Consciously یاد سال پیش همین موقع ها افتادم، از ما اصرار و از مسولان دانشگاه و بیمارستان انکار که به شما ع ی د ی نمی دیم. آنقدر رفتیم پیگیری کردیم که حتی بر خلاف سال های پیش که به دستیاران تازه وارد نیمی از ع ی د ی مصوب را می دادند، به تمامی همکاران ع ی د ی برابر دادند ولی امسال؟ تا حالا که هیچ... بگذریم ...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 1:34 توسط یک دستیار
|
اي گربه ترا چه شد كه ناگاه
بس روز گذشت و هفته و ماه
جاي تو شبانگه و سحر گاه
در راه تو كند آسمان چاه
|
رفتي و نيامدي دگر بار
معلوم نشد كه چون شد اين كار
در دامن من تهي است بسيار
كار تو زمانه كرد دشوار
|
|
پيدا نه به خانه اي نه بر بام |
|
اي گمشده عزيز، داني
برد آن كه ترا به ميهماني
بنواخت تو را به مهرباني
مي گويمت اين سخن نهاني
|
كز ياد نمي شوي فراموش
دستيت كشيد بر سر و گوش
بنشاند تو را دمي در آغوش
در خانه ما ز آفت موش |
نه پخته بجاي ماند و نه خام |
|
آن پنجه تيز در شب تار
گشته است به حيله اي گرفتار
افتد گذرت به سوي انبار
در ديگ طمع، سرت دگر بار |
كردست گهي شكار ماهي
در چنگ تو مرغ صبحگاهي
بانو دهدت هر آنچه خواهي
آلود به روغن و سياهي
|
|
آن روز تو داشتي سه فرزند
خفتند نژند روزكي چند
فرزند ز مادرست خرسند
چون عهد شد و شكست پيوند |
از خنده صبحگاه خوشتر
در دامن گربه هاي ديگر
بيگانه كجا و مهر مادر
گشتند بسان دوك لاغر
|
|
مردند و برون شدند زين دام |
|
از بازي خويش ياد داري
گشتي چو ز دست من فراري
ژوليد، چو آب گشت جاري
زان آشتي و ستيزه كاري
|
بر بام، شبي كه بود مهتاب
افتاد و شكست كوزه آب
آن موي به از سمور و سنجاب
ماندي تو ز شبروي، من از خواب
|
|
آن جا كه طبيب شد بدانديش
اين مار هميشه مي زند نيش
هشدار! بسي ست در پس و پيش
با حمله قضا نراني از خويش
|
افزوده شود به دردمندي
زنهار به زخم كس نخندي
بيغوله و پستي و بلندي
با حيله ره فلك نبندي |
مرحوم پروین
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 1:12 توسط یک دستیار
جهان: اینجا دادگاه خانواده است. حتی حاضریم بابتش قسم بخوریم. اینجا همه برای طلاق آمده اند و زن ها مهریه شان را می خواهند. البته شلوار هیچ مردی دو تا نشده و هوو، مادر شوهر بدجنس و مادر زن فضول خبری نیست. اینها دیگر از مد افتاده و بهانه ها امروزی تر شده. مارمولک، ژل مو، یک کیلو خیار و ....
ویژه نامه نوروزی نسیم هراز به بررسی عجیب ترین دلایلی طلاق و مهریه ها طی سال 87 پرداخته، که در ادامه مطالعه می کنید.
خرید را فراموش نکن
برای اینکه کارتان به طلاق و دادگاه کشیده نشود توصیه می کنیم همین الان بدون فوت وقت از میوه فروشی خانه تان یک گونی خیار قلمی بخرید و بعد سری هم به خشکبار فروشی بزنید و هر چه دارد و ندارد بار کنید و به خانه تان ببرید.
چند وقت پیش زن 24 ساله ای به اسم نگار، شوهرش را دنبال خودش به دادگاه خانواده شماره دو کشاند و پایش راتوی یک کفش کرد که طلاق می خواهد. البته او دلیل کاملاً موجهی برای این خواسته اش داشت و به قاضی شعبه 268 گفت: چند روز پیش از شوهرم خواستم برایم یک کیلو خیار بخرد اما وقتی به خانه آمد، دستش خالی بود.
من عاشق خیار هستم و او علایق من را به خاطر خساست نادیده گرفت. دیگر نمی توانم با چنین مردی زندگی کنم. واقعاً که نگار زن زجر کشیده ای بود و حق داشت طلاق بخواهد.
قبل از او یک زن دیگر به اسم رامونا به همین شعبه دادگاه رفته و گفته بود چون شوهرش برای او یک قوطی آبمیوه نخریده دیگر نمی تواند او را تحمل کند و طلاق بهترین راه چاره است. حالا خودتان قضاوت کنید خیار مهم تر است یا آبمیوه. هنوز درباره پرونده این دو زن تصمیم گیری نشده بود که یک فاجعه دیگر در عرصه زندگی زناشویی رخ داد و مردی برای همسرش برگه زردآلو نخرید. همین شد که زن دوان دوان خودش را به میدان ونک رساند تا از شوهرش شکایت کند و حکم طلاق بگیرد.
دست و دلبازها
دست و دلبازی بعضی وقتها کار دست آدم می دهد. این ماجرا را قاضی عموزادی تعریف می کند. زن 22 ساله ای که مدت زیادی از ازدواجش نمی گذشت تقاضای طلاق کرد.
او توضیح داد در طول زندگی مشترک کوتاه شان هر وقت از شوهرش طلا وجواهر می خواست او برایش می خرید. گردنبند، گوشواره، النگو و .... مرد آنقدر دست و دلبازی می کرد تا اینکه همسرش به او شک کرد و از خودش پرسید شوهرش این همه پول از کجا می آورد.
یک روز از سر کنجکاوی طلاها را که وزنش به یک کیلو رسیده بود به یک جواهر فروشی برد و آنجا بود که فهمید همه اش بدلی و قلابی است. اینطور شد که کارشان به دعوا کشید و زن برای طلاق به دادگاه آمد.
محدودیت ؛ تا چه حد
بعضی مردان خیلی حق همسران شان را ضایع می کنند. باور ندارید، حرف های فائزه زن 25 ساله ای را که بعد از 4 سال زندگی مشترک مجبور شد مهرش را حلال و جانش را آزاد کند، بخوانید: چند روز پیش می خواستم با اتوبوس به خانه مادرم بروم اما شوهرم گفت خودش با تاکسی من را می رساند. برای اتوبوس سواری اصرار کردم ولی او راضی نشد و گفت حتماً باید با تاکسی بروم. این هم شد زندگی . طلاقم را بدهید، خلاص.
البته قاضی حسن عموزادی این زن را به مدارا دعوت کرد و از خانواده اش خواست او را آرام کنند. محدودیت ها به همین جا ختم نمی شود. این چند جمله را یک زن 21 ساله در دادگاه خانواده گفته است؛ شوهرم مرد خوبی است و خصوصیت های مثبت زیادی دارد اما یک اخلاقی دارد که خیلی آزارم می دهد و باعث شده تصمیم بگیرم، از او جدا شوم. شوهر من را سینما نمی برد. من به خاطر این محدودیت از نظر روحی آسیب دیده ام.
در جلسه رسیدگی به دادخواست این زن هر چه قاضی تلاش کرد او را از طلاق منصرف کند، زن حاضر نشد کوتاه بیاید.
چند دلیل موجه
البته همه طلاق ها به همین آسانی نیست، بعضی ها هم واقعاً دلیل موجه دارند. مثلاً رمضان مردی 65 ساله است که بعد از 45 سال زندگی مشترک با همسرش صدیقه فهمید در تمام این سالها زندگی اش تباه کرده است به همین خاطر به شعبه 267 دادگاه خانواده رفت و گفت: زنم 35 سانتی متر از من بلندتر استو به خاطر این اختلاف فکر می کند خیلی از من سرتر است و دیگر مرا دوست ندارد. می خواهم او را طلاق بدهم. بالاخره اختلاف طبقاتی (!) این زن و شوهر به زندگی مشترکشان پایان داد.
در این گیر و دار بعضی وقتها پای جانواران هم وسط کشیده می شود. شقایق که بعد از 4 ماه زندگی با شوهرش دیگر جان به لب شده است به قاضی عموزادی می گوید: شوهرم ایلیا مرد خوبی است اما یک مشکل بزرگ در زندگی ما وجود دارد ما در طبقه بالای خانه پدرشوهرم زندگی می کنیم. یک روز وقتی داشتم ظرف می شستم یک مارمولک دیدم. از ترس داشتم قبض روح می شدم.
بعد از یک دعوای مفصل قهر کردم و به خانه پدرم رفتم، اما ایلیا مرا دوباره برگرداند و گفت دیگر از مارمولک خبری نیست. او دروغ گفته بود فرادی روز آشتی کنان دوباره در خانه یک مارمولک دیدم. واقعاً این وضع غیر قابل تحمل است. لطفاً حکم طلاقم را بدهید.
مهریه حیوانی
پای جانوران فقط به عنوان دلیل طلاق به میان نمی آید. بعضی از این جانوران شانس بهتری دارند و اسم شان به عنوان مهریه در پرونده های دادگاه خانواده ثبت می شود. همین دو سه هفته پیش زنی به نام زلیخا به شعبه 268 دادگاه خانواده رفت و مهریه اش را اجرا گذاشت: 10 راس آهوی وحشی.
زلیخا به قاضی دادگاه گفت: من و شوهرم در یکی از شهرستان های کوچک اطراف بوشهر زندگی می کردیم اما اداره شوهرم را به تهران منتقل کرد. از وقتی به تهران آمدیم رفتار شوهرم عوش شد تا اینکه یک روز همسران همکارانش را به رخم کشید و گفت من عقب مانده هستم. از این حرفش خیلی ناراحت شدم و حالا مهریه ام را می خواهم. اگر این زن کوتاه نیاید و به خواسته اش پافشاری کند، مرد بیچاره باید کار و زندگی اش را ول کند و در کوه و دشت به شکار آهو برود.
عشق دریایی
عاشق هم شده بودیم. هر دو خانواده برای تفریح به شمال رفته بودیم و من در ساحل داریوش را دیدم. پسر خیلی خوبی بود. در آن چند روز مفصل با هم صحبت کردیم و وقتی به تهران آمدیم قرار ازدواج گذاشتیم. پدر و مادرهایمان مخالفتی نکردند وقتی از من درباره مهریه پرسیدند چون من و داریوش کنار دریا با هم آشنا شده بودیم، مهریه ام را 5 هزار مرجان دریایی تعیین کردم.
آن روزها در ابرها سیر می کردم. چه می دانستم دعوایمان می شود. از کجا می دانستم تا این حد با هم اختلاف سلیقه داریم، مادر هیچ زمینه ای با هم تفاهم نداریم. کارمان شده دعوا و جنگ و جدال.
5 هزار مرجان دریایی را که حق ام است می خواهم به اجرا بگذارم تا درس ادبی به شوهرم بدهم. اینها را زنی به اسم شیرین وقتی به دادگاه خانواده ونک آمده بود گفت و به این ترتیب اسمش در فهرست عروسانی با مهریههای عجیب ثبت شد.
مهریه های فرهنگی
از جانوران و آبزیان که بگذریم نوبت به مهریه های فرهنگی م رسد. عروس خانمی که مهریه اش یک دوره کامل آثار دکتر شریعتی بود، بعد از کلی جنجال و کشیده شدن کار به دادگاه تجدید نظر توانست طلاق بگیرد و البته در دقایق آخر قید فرهنگ را زد و مهریه اش را بخشید تا زودتر مراحل کار انجام شود.
البته مهریه های فرهنگی تری هم تا به حال در مجتمع قضایی خانواده ثبت شده است. مثلاً زنی که مهریه اش رونویسی از دیوان بابا طاهر بود در دادگاه اصرار کرد مهریه اش حفظ کردن دیوان حافظ است و حالا شوهرش باید این کار را انجام بدهد. البته چون این نمونه آخر ارزش مالی نداشت و طبق قانون مهریه باید حتماً ارزش ریالی داشته باشد دادگاه خودش برای تعیین مهریه جایگزین دست به کار شد.
عصر ایران
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23:12 توسط یک دستیار
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23:9 توسط یک دستیار
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمي شوي که ببيني چه می کشم
*********************************
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
احساس سوختن به تماشا نمی شود
*********************************
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 1:25 توسط یک دستیار
خریدار نوت بوک -خریدار تلسکوپ-خریدار اسبخریدار کامپیوتر همراه در حد قیمت 1500000 تومان - خریدار اسب یاخریدار کره اسب در حد 1600000 تومان-خریدار تلسکوپ با کیفیت در حد 1450000تومان تماس با ایمیل yahoo.com@............... خریدار لپتاپ،لپ تاپ،لپ تاب،لب تاب،نت بوک،نتبوک در حد قیمت 1500000 تومان
ارسال آگهی: جمعه، ۱۶ اسفند ۱۳۸۷ قیمت: |
|
مشخصات آگهی
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 18:28 توسط یک دستیار
سلام- نقطه سر سطر- زندگی خوب است
اگرچه با دل خونین اگرچه در بن بست
همین که دل به نگاه تو داده ام کافیست
تمام وسوسه زنده ماندنم این است
من و تو از نفس گرم عشق می گفتیم
که عقل با سبدی نان به جمعمان پیوست
...تمام- نقطه سر سطر- نقطه چین یعنی
که بغض راه گلوی مرا بسختی بست...
؟؟
+
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 3:32 توسط یک دستیار
در ادامه صدور فتاواي بيپايه و اساس توسط روحانيون سلفي كه باعث وهن اسلام ميشود، يكي از علماي مصر، قربانيان ايدز را هم شهيد ناميد.
به گزارش خبرگزاري فارس و به نقل از منابع اينترنتي، العربيه گزارش داد: رييس مركز ارشاد مذهبي وزارت ديانت مصر، در پاسخ به استفتاي مردي كه پرسيده بود، نظر اسلام در مورد مرد مسلماني كه بر اثر ايدز بميرد چيست؟ پاسخ داد: هركسي كه به علت بيماري ايدز بميرد، از نظر اسلام شهيد به حساب ميآيد!
شيخ احمد ابويوسف در اين زمينه تأكيد كرد كه 90 در صد بيماران مسلمان مبتلا به ايدز، پيش از مرگ توبه ميكنند.
اين درحاليست كه طبق روايات اسلامي، شهيد به كسي اطلاق ميشود كه در جهاد فيسبيلالله، جان خود را از دست دهد.
از سوي ديگر دكتر احمد رجايي، استاديار بهداشت در دانشگاه الازهر مصر، گفت كه رقم مبتلايان به بيماري ايدز در كشورهاي عربي پايينترين رقم در سطح جهان است. اما، در زمينه گسترش ايدز، كشورهاي عربي در رده دوم قرار دارند.
همچنين شيعه نيوز در اين باره نوشت: صدور فتاوايي مانند محرم شدن همكاران مرد و زن با خوردن شير زن همكار ، ممنوعيت خريد خيار توسط زنان، تعلق نوزاد به مردي كه سالها با همسرش نزديكي نداشته، حكم به حرام بودن جشن تولد و سالگرد ازدواج، ممنوع كردن اهداي گل به بيماران و نظاير اينها، فتاوايي هستند كه در سالهاي اخير از سوي برخي روحانيون وهابي و سلفي صادر شده و اعتراضات علماي شيعه و سني را برانگيخته است كه معتقدند چنين فتاوايي مبناي شرعي و عقلي ندارد و باعث وهن اسلام نيز ميشود.
برگرفته از تابناک
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 20:10 توسط یک دستیار