+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 7:13 توسط یک دستیار
ناله پنداشت که در سینه ما جا تنگ است
رفت و برگشت سراسیمه که دنیا تنگ است
؟؟
چون سایه مرغان هوا بر قفس خاک
آزار به موری نرساندیم و گذشتیم
؟؟
دوستان عزیز تک بیت های زیبایشان را در قسمت نظرات اضافه فرمایند.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 20:29 توسط یک دستیار
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام میان دشت شب خفته است
؟؟
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
؟؟
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
خون می رود نهفته ازین زخم اندرون
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد
این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت
داغ محبت تو به دل ها نگشت سرد
من بر نخیزم از سر راه وفای تو
از هستی ام اگر چه بر انگیختند گرد
روزی که جان فدا کنمت باورت شود
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد
ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند
و آن لعل فام خنده زد از جام لاجورد
باز اید آن بهار و گل سرخ بشکفد
چندین مثال از نفس سرد و روی زرد
در کوی او که جز دل بیدار ره نیافت
کی می رسند خانه پرستان خوابگرد
خونی که ریخت از دل ما، سایه! حیف نیست
گر زین میانه آب خورد تیغ هم نبرد
شعر از سایه
....
چه شبی بود و چه فرخنده شبی
آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید :
”زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه خشک و تهی، بذری ریخت
می توان از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست “
....
حمید مصدق (قصیده آبی، خاکستری، سیاه)
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 18:32 توسط یک دستیار
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم
..............................................................................................................................................
...............................................................................................................................................
.............................................................................................................................................
..................................................................................................................................................
...............................................................................................................................................
................................................................................................................................................
...............................................................................................................................................
احمق مردا كه دل در اين جهان بندد! كه نعمتي بدهد و زشت باز ستاند
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 23:28 توسط یک دستیار
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 7:15 توسط یک دستیار
شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد.هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شدزیرا آن دو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود
_____________________________________
در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا
که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خودرا قادر به انجام آن می دانست.
________________________________
هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید«هستید». اما بیش از آنچه باور دارید«می توانید» انجام دهید
نورمن وینست پیل
+
نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 19:0 توسط یک دستیار
ستاره های پرجرم در خوشه باز پیسمیس 24شرح:یک ستاره معمولی چه قدر جرم می تواند داشته باشد؟ تخمینهایی که از روی فاصله، درخشندگی و مدلهای استاندارد خورشیدی زده می شود نشان داده است که ستاره ای در خوشه باز "پیسمیس 24" بیش از 200 برابر خورشید جرم دارد! اکنون این ستاره از نظر جرم رکورددار است. این ستاره پرنورترین جرمی است که در تصویر بالادرست در بالای ابر گاز دیده می شود. بررسیهای دقیق تصاویری که تلسکوپ فضایی هابل اخیرا گرفته است، نشان می دهد پیسمیس 24-1 درخشندگی زیادش را از یک ستاره نمی گیرد، بلکه مدیون حداقل سه ستاره است. ستاره های همدم نیز که حدود 100 برابر جرم خورشیدی جرم دارند، در میان پرجرمترین ستاره هایی قرار می گیرند که تا کنون ثبت شده است. در پایین تصویر، در سحابی نشری NGC 6357 ستاره هایی در حال متولد شدن هستند وستاره های زیادی نیز در حال نابودی و روشن کردن پیله تماشایی سحابی اند.
عکس از ناسا، اِسا، ج.م.اَپلانیز (IAA ، اسپانیا)
بر گرفته از سایت نجوم
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 1:50 توسط یک دستیار
رابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم شناخته شدهاست، زن شاعر پارسیگوی نیمه نخست سده چهارم هجری (۹۱۴-۹۴۳میلادی) است.
رابعه هم دوره با سامانیان و رودکی بود. بسیاری رابعه را نخستین زن شاعر پارسیگوی میدانند. رابعه از عربهای کوچیده به خراسان بود. پدرش فرمانروای بلخ و سیستان و قندهار و بست بود.
رابعه شیفته شخصی به نام بَکتاش میشود و برایش شعر میسراید. برادرش حارث که از این عشق آگاه میشود آشفته میشود و دستور میدهد که خواهرش را به حمام برند و رگهایش را بگشایند تا بمیرد.
ا ولین شا عره زبا ن د ری که د رتذکره ها ا ز ا و نا م برد ه شد ه ا ست ، رابعه بنت کعبه قزداری میبا شد که هم عصر شاعر و ا ستاد شهیر زبان دری، رود کی بود و د ر نیمه اول قرن چهارم د ر بلخ حیات داشت ، پدر ا و که شخص فاضل و محترمی بود د ر دوره سلطنت سامانیان در سیستان ، بست ، قدهار و بلخ حکومت می کرد . تاریخ تولد رابعه در د ست نیست ولی پاره ا ی از حیات او معلوم است.
ا ین دختر عاقله و دانشمند در ا ثر توجه پد ر تعلیم خوبی ا خذ نموده ، در زبا ن دری معلو ما ت وسیعی حاصل کرد، و چون قریحه شعری دا شت ، شروع بسرودن ا شعار شیرین نمود . عشقی که رابعه نسبت به یکی ار غلا مان برادر خود در دل میپردازد ، بر سوز و شور اشعارش افزوده آنرا بپایه تکامل رسانید . چون محبوب او غلا می بیش نبود و بنا بر رسومات بی معنی ان عصر رابعه نمیتوانست امید وصال او را داشته باشد ، از زندگی و سعاد ت بکلی نا امید بوده ، یگانه تسلی خاطر حزین او سرود ن اشعار بود ، که در آن احسا سات سوزان و هیجان روحی خود را بیان مینمود.
گویند روزی رابعه در باغ گردش می کرد، ناگاه محبوب خویش را که بکتا ش نام داشت مشا هده نمود ، بکتاش از د ید ن معشوقه به هیجان آمده ، سر آستین او را گرفت ، ا ما رابعه به خشم خود او را رهانید ه ، نعره زد: آیا برای تو کفایت نمی کند که من دل خود را بتو داد م د یگر چه طمع میکنی ؟
حارث ، براد ر رابعه که بعد از مرگ پدر حاکم بلخ شده بود، توسط یکی از غلامان خود که صند وقچه بکتاش را دزدیده ،بجا ی جواهرات و طلا در آن اشعار مملو از عشق و سوز و گداز رابعه را یافته و آ نرا بغرض دریافت پاداش به بادار خود داد . برادر او ازین عشق اگاهی یافته ، باوجود پاکی آن بر خواهر خود آشفته ، حکم به قتل او داد. و را بعه قشنگ در لحظه ها ی جوانی ، با د ل پر ارمان این دنیایی را که از آن جز غم و ناکامی نصیبی نداشت ، وداع نمود. اگر چه جز تعداد بسیار محدود چیزی از اشعا ر رابعه باقی نمانده ، ولی آنچیزیکه در دست است بر لیاقت و ذوق ظریف او دلالت نموده ، ثابت می سازد که شیخ عطار و مولانا جامی (رح) در تمجیدی که از او نموده اند مبالغه نکرده اند.

تصو ير فوق حاکی از حالت جان گداز رابعه بلخی است، که به حکم برادرش حارث، به حمام برده شده، با قطع نمودن رگ هایش بقتل رسانيده شد. موصوفه در آخرين لحظات حيات با خون خويش شعری را بنوشت که شما در قسمت بالايی تصوير آن را می توانيد مطالعه نمايد.
غزلی از او
| مرا بعشق همی متهم کنی به حیل |
|
چه حجت آری پیش خدای عزوجل |
| به عشقت اندر عاصی همی نیارم شد |
|
بذنبم اندر طاغی همی شوی بمثل |
| نعیم بی تو نخواهم جحیم با تو رواست |
|
که بی تو شکّر زهر است و با تو زهر عسل |
| بروی نیکو تکیه مکن که تا یکچند |
|
به سنبل اندر پنهان کنند نجم زحل |
| هرآینه نه دروغ است آنچه گفت حکیم |
|
فمن تکبر یوماً فبعد عز ذل |
هم از اوست:
| دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد |
|
بر یکی سنگیندل نامهربان چون خویشتن |
| تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی |
|
چون بهجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من |
و این غزل بدو منسوب شدهاست:
| ز بس گل که در باغ مأوی گرفت |
|
چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت |
| صبا نافهٔ مشک تبت نداشت |
|
جهان بوی مشک از چه معنی گرفت |
| مگر چشم مجنون به ابر اندر است |
|
که گل رنگ رخسار لیلی گرفت |
| بمی ماند اندر عقیقین قدح |
|
سرشکی که در لاله مأوی گرفت |
| قدح گیر چندی و دنیی مگیر |
|
که بدبخت شد آنکه دنیی گرفت |
| سر نرگس تازه از زرّ و سیم |
|
نشان سر تاج کسری گرفت |
| چو رهبان شد اندر لباس کبود |
|
بنفشه مگر دین ترسی گرفت |
و نیز:
| عشق او باز اندر آوردم به بند |
|
کوشش بسیار نامد سودمند |
| عشق دریایی کرانه ناپدید |
|
کی توان کردن شنا ای هوشمند |
| عشق را خواهی که تا پایان بری |
|
بس که بپسندید باید ناپسند |
| زشت باید دید و انگارید خوب |
|
زهر باید خورد و انگارید قند |
| توسنی کردم ندانستم همی |
|
کز کشیدن سخت تر گردد کمند |
برگرفته از wikipedia و zendagi.com
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 1:57 توسط یک دستیار
در تصویر زیر سعی کنید رنگها رو بگوئید بدون آنکه لغات رو بخوانید
تداخل سمت چپ و راست مغز
سمت راست سعی به دیدن رنگها دارد
سمت چپ اصرار به خواندن لغات
برگرفته از best2me
+
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 17:34 توسط یک دستیار
برگرفته از best2me
+
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 17:17 توسط یک دستیار