تبليغاتX
رزیدنت روانپزشکی، مرکز رازی
غربي ها سالها تلاش مي كنند و نرم افزار تهيه مي كنند ولي ما حاضر بخريد رسمي آن نيستيم و در عوض قفل آنرا مي شكنيم و به اين كار خود افتخار هم ميكنيم. همين روش در مورد افست كتاب هاي خارجي نيز صادق است.
*شاید فکر می کنیم آنها چون ما را غارت کرده اند و سالها از تمدن ما بدون حق کپی رایت، بهره برده اند این حق ماست و مضافا مال کافر بر مومن حلال است.
ساعتها در صف دريافت چند پاكت شيرسوبسيدي مي ايستيم، آنهم با تفاوت قيمتي نا چيز با شير آزاد، ولي تحمل يك ثانيه دير حركت كردن راننده جلويمان را پشت چراغ راهنمايي نداريم.
*شاید راننده جلویی با بی خیالی دارد با موبایلش حرف می زند یا گواهینامه خود را با پارتی بازی گرفته است و استحقاق رانندگی و تجاوز به حقوق دیگران را ندارد. یا شاید ما در زیر فشار زندگی اعصابی برایمان نمانده است.
در رستوران براي پرداخت صورت حساب بشدت تعارف مي كنيم تا جايي كه ممكن است كار به نزاع بكشد، ولي در اولين فرصت ميهمانمان را متهم به گدا صفتي مي كنيم.
*شاید ناشی از معلق بودن ما بین سنت و مدرنیته باشد.
غربي ها سالها تلاش مي كنند و خودرو طراحي مي كنند، ولي ما آنرا، با حذف تعدادي از تجهيزاتش،ساده ميسازيم و مي فروشيم.
*شاید متوجه اهمیت نکات ایمنی نیستیم.
غربي ها به قانون احترام مي گذارند، ولي ما از قانون مي گريزيم.
*مخلص کلام همین است و ریشه مشکلات اینجاست و این سلسله مقالات در همین راستا.
در غرب هنگامي كه مدارس تعطيل ميشوند دانش آموزان ناراحت مي شوند، اما در ايران دانش آموزان از شادي كيف هايشان را به هوا پرت مي كنند.
*شاید چون مانند "اجباری" است.
غربي ها كارها را به شيوه علمي انجام ميدهند، ما به شيوه استاد كاري و كد خدا منشي.
*شاید متوجه اهمیت ماجرا شده اند.
در ايران فارغ التحصيلان مديريت و علوم سياسي غالبا” بيكارند، اما در عوض سياستمداران و مديران كشور همه پزشك، مهندس، روحاني و يا بنحوي كارشناسان رشته هاي ديگرند.
*شایدمناسب گروهی و باندی تقسیم می شوند و تخصص فرع ماجراست.
چرا آخرين روايت هاي نرم افزارها را بلا فاصله روي رايانه هايمان نصب مي كنيم ولي هر گز به دنبال استفاده از آن قابليت جديد نيستيم؟
*به همان دلیل که میز و صندلی آنچنانی (غالبا با قرض) می خریم و روی زمین غذا می خوریم.
غربي ها خدمت نظام وظيفه را امري ملي و مقدس مي دانند، ما آنرا زور گويي. در قديم عوام به خدمت نظام وظيفه مي گفتند « اجباري»
*شاید راجع به آن احساس بیگاری داریم.
اگر كسي به «ناموسمان» نگاهي چپ بيندازد مي خواهيم شكمش را پاره كنيم، اما براحتي ناموس ديگران را ورانداز ميكنيم.
*شاید ایمان نداریم که این جهان کوه است و فعل ما ندا.
از غالب كردن اجناس قلابي و مواد فاسد به ديگران لذت مي بريم.
*شاید ایمان نداریم که این جهان کوه است و فعل ما ندا.
چرا غالبا” تخيل را به تفكر ترجيح مي دهيم؟
*شاید همه درویش مسلکیم و احساس عرفان می کنیم و برای خود مسوولیتهای سنگین سنگین قائلیم.
چرا غالبا” به دستور پزشك تمام دارويمان را مصرف نمي كنيم و به مجردي كه « احساس» بهبودي كرديم مصرف دارو را قطع مي كنيم؟
*چون اولا خودمان پزشکیم، ثانیا شاید پزشک با تقلب قبول شده باشد و بی سواد باشد و ثالثا دارو به نسبت ارزان است.
چرا جراحان ايران برخلاف تعرفه هاي رسمي مبلغ كلاني از بيمار جداگانه دريافت مي كنند؟
*چون با نپرداختن حق و حقوقصحیح به یکدیگر، همه به هم ظلم می کنیم.هر که زورش برسد راسا احقاق حق می کند و ... سیکل معیوب ...
تقريبا” پنجاه سال است كه تيراژ كتاب هاي غير درسي در ايران بين 2000 تا 3500باقيمانده است. راستي مگر جمعيت ايران در اين مدت ثابت بوده است؟
*شاید فکر می کنیم زرق لوسترمان به چشم خواستگار دخترمان می آید اما کتابهای کتابخوانه مان نه. اگر کتابهای جلد رنگی خوشگل متری، مد شوند به شما خواهم گفت قضیه چگونه می شود.
اكثر تعمير گاه ها و مغازه دار ها پياده رو و خيابان را محل كسب و كار خود مي دانند و مامور شهرداري هم مدام بدنبال جريمه براي « سد معبر » است.
*شاید فکر می کنیم در سیکلهای معیوب، سر سر است و کلاه کلاه.
بخشي از فضاي منزل را به مبل و ميز نهار خوري اختصاص ميدهيم ولي روي زمين مي نشينيم و توي سفره غذا مي خوريم.
*شاید چشم و همپشمی.
سالها اشياء دست دوم منزل را در انبار نگه مي داريم و از آنها استفاده نمي كنيم، ولي حاضر به بخشيدن آن به افراد مستحق نيستيم.
*شاید ناپایداری روزگار و قطع گاز و ...
در هر شرايطي منافع شخصي را به منافع جمع ترجيح ميدهيم.
*شاید جهان بینی مان محدود است.
يك عمر از ترس نداري گدا زندگي مي كنيم.
*شاید ایمانمان ضعیف است و شاید ناپایداری روزگار و ...
برآيند كار دو نفر هميشه كمتر از دو است.
*شاید کار تیمی مان ضعیف است.
بسياري از مردم وقتي دستگاهي را مي خرند قبل از خواندن دستور كاربري آن، آنرا روشن و با سعي و خطا سعي مي كنند طرز كار آنرا ياد بگيرند و انگار مشغول «كشف» طرز كار آن هستند!؟
*شاید ریشه در مطالعه گریزی ما داشته باشد.
با طناب مفت حاضريم خود را دار بزنيم.
*نمی دانم.
اگر پزشكي به ما داروي زياد ندهد يا اگر هيچ دارو ندهد، مي گوييم بي سواد است و ديگر به او مراجعه نمي كنيم.
*شاید برای این که در این آشفته بازار، همکارش در مطب کوچه بالایی باتجویز آخرین نسل داروها برای ساده ترین بیماریها سریع بیماربدبخت را ظاهرا معالجه می کند و ...
هر كجا صف است فكر مي كنيم خيرات است.
*شاید به جود بیشتر از عدل محتاجیم.
فكر مي كنيم ماليات پول زور است، ولي هنگامي كه خودرو ما به چاله هاي خيابان مي افتد به دولت ناسزا مي گوييم.
*شاید فکر می کنیم اگر مالیاتمان را بدهیم هم چاله ها وجود خواهند داشت.
هنگامي كه پليس ما را جريمه مي كند او را نامرد خطاب مي كنيم، ولي رانندگان متخلف ديگر را ناسزا گفته و سراغ پليس مي گرديم.
*شاید خدای ناکرده پلیس را عادل نمی دانیم.
بسياري از مردم بهنگام گردشگري دوست دارند ميوه هاي روي درخت باغ هاي ديگران را بچينند، در حاليكه مقدار زيادي ميوه همراه خود دارند.
*نمی دانم.
چرا به بدبيني بيش از خوش بيني تمايل داريم؟
*شاید چون جامعه را ناامن کرده ایم.
چرا حجم غذا براي غالب ايراني ها مهم تر از كيفيت آن است؟
*شاید چون یکی از مهمترین لذایذ مشروع ما لذت خوردن است.
چرا ده ها سال است كه در آشپزي ايراني تحولي پيدا نشده؟
*شاید چون فکر می کنیم بهترین است.
بيشتر نواقص را مي بينيم، ولي در رفع نواقص ناتوانيم.
*شاید چون به انفعال و بی تفاوتی افتاده ایم.
چرا در ميهماني، ظاهر سازي جاي واقعيت را مي گيرد؟
*شاید چون به وظایف خود آشنایی نداریم و چشم و هم چشمی می کنیم.
منافع زود گذر را به منافع پايداري كه ديرتر بدست آيد ترجيح مي دهيم.
*شاید به روز رستاخیز اعتقاد نداریم.
در هر كاري اظهار فضل مي كنيم و از گفتن نمي دانم شرم داريم.
*شاید چون واقعا حس می کنیم عقل کلیم.
كلمه من را بيش از ما بكار مي بريم.
*شاید واقعا عقل کلیم.
دايما” از حاكميت انتقاد مي كنيم، ولي فراموش مي كنيم آنها هم مثل خود ما هستند و نمي پرسيم كه اگر به جاي آنها بوديم چكار مي توانستيم بكنيم.
*شاید فکر می کنیم که چرا برخی باید در هر سیستمی رییس باشند و برخی در هر دولتی منصب دار.
در شهر ها خسارتي كه چاله ها و دست انداز ها به خودروها وارد ميكنند چند هزار برابر هزينه رفع آنها است ولي مدتها آنها را بحال خود رها مي كنند.
*شاید به منافع آنی بیش از منافع بلند مدت فکر می کنیم.
دريچه نگهداري خطوط تلفن، پنجره هاي فاضلاب و امثالهم هميشه يا پائين تر و يا بالا تر از سطح اسفالت خيابان است.
*شاید چون متعلق به دو ارگان جایند و برآیند کار دو نفر کمتر از دو است.
غالبا” مهارت را به دانش ترجيح ميدهيم.
*شاید ملاکی برای شناخت دانش نمانده است.
بيشتر در گذشته بسر ميبريم تا جايي كه آينده را فراموش مي كنيم.
*شاید تنبلیم.
عقب افتادگيمان را بگردن كشورهاي قدرتمند و توطئه آنها مي اندازيم، ولي براي جبران آن قدمي بر نمي داريم.
*شاید تنبلیم.
دايما” ديگران را نصيحت مي كنيم، ولي خودمان به آنها عمل نمي كنيم.
*شاید به نصایح خود اعتقادی نداریم.
هنگاميكه به هدفمان نمي رسيم آنرا به حساب نصيب و قسمت يا سرنوشت و بدبياري مي گذاريم ولي هرگز به تجزيه و تحليل علل آن نمي پردازيم.
*شاید تنبلیم.
هميشه اخرين تصميم را در دقيقه نود مي گيريم.
*شاید ذاتا انسانهای جبرگرایی هستیم و منتظریم تقدیر برایمان تصمیم بگیرد و یا شاید ریسک تصمیم گیری را نمی پذیریم.
بروايت روزنامه همشهري مورخ 22/1/83 ايران داراي رتبه نخست تصادف در دنيا است.
*شاید به یک جان به عنوان سرمایه نگاه نمی کنیم و ملت مسرفی هستیم.
در ايران موتور سيكلت خودرو خانوادگي است و مي شود تا شش نفر هم سوار آن بشوند!
*شاید واقعا فقیر باشیم و شاید خرج سلامت و ایمنی را خرج مبلمان خانه مان کرده باشیم.
تقريبا” تمام اختراع ها و اكتشاف هاي دنيا بدست غربي ها انجام شده است، ولي ما در آن سهمي نداريم.
*شاید به انفعال افتاده باشیم.
هنر در ايران در حدي بسيار سطحي باقي مانده و به ساحت زيبائي شناسي ارتقاع نيافته است، ولي در غرب زيبائي شناسي خود دانشي عظيم شد و در طيفي وسيع رشد كرده است.
*نمی دانم.
با وجود اينكه مي دانيم اغلب برندگان جوايز المپياد هاي دانش سر از خارج در مي آورند ولي كاري نمي كنيم و همچنان به برنده شدن افتخار مي كنيم.
*شاید فکر می کنیم المپیادها هم سیاه بازی اند و شاید با رفتن آنها احساس آرامش می کنیم.
اعداد ، علم جبر، باروت و شايد خيلي چيزهاي ديگر را ما شرقي ها خلق كرديم، ولي آنها استفاده وسيعي كردند، و ما در همان ابتداي كار مانديم.
*شاید به انفعال افتاده ایم.
كشوري با سيصد سال تاريخ قادر است كشور عراق را با پنج هزار سال تاريخ در كمتر از يكماه اشغال كند.
*شاید بین ملتش و حکومتش انشقاق افتاده بوده است و مملکت با ظلم اداره می شده است.
در ايران به مجردي كه كمي برف مي آيد بلافاصله مدارس تعطيل مي گردد، حتما” در كانادا، روسيه و كشور سوئد مدارس بيشتر سال تعطيل است!
*شاید برای سلامت کودکانمان (با توجه به شناخت ظرفیتهایمان) عمل می کنیم.
گرانترين ظروف منزل را براي نمايش در ويترين مي گذاريم و هر گز از آنها استفاده نمي كنيم.
*شاید ظاهر بین شده ایم یاشاید چشم و هم چشمی داریم.
ما اساسا” قادر به تئوريزاسيون پديدار ها نيستيم و طريقه كشف قانونمندي هاي طبيعت را نمي دانيم، ولي غربي ها بنياد تفكرشان بر اين اساس شكل گرفته است.
*شاید چون آنها را بیهوده می پنداریم.
چرا يك ايراني در كانادا يا آمريكا به سرعت پيشرفت مي كند، ولي هموطنان او در ايران در حال درجا زدن هستند؟
*شاید چون در این جا پارتی بازی بیداد می کند.
غربي ها اطلاعات متعارف خود را روي شبكه اينترت در دسترس عموم قرار مي دهند، ولي ما آنها را برداشته و از همكارمان پنهان ميكنيم.
*شاید چون زکات علمشان را می دهند.
مرده هايمان را بيش از زنده ها يمان احترام مي گذاريم.
*شاید این گونه نباشد یعنی به زندگان نیز به نسبت قدرتی که در ایجاد مشکل برای ما دارند هم احترام بگذاریم.
تارخ ايران را عمدتا” بر اساس منابع غربي نوشته اند.
*شاید رشته تاریخ بازار کار خوبی نداشته است و تمایل کمی برای تحصیل آن موجود بوده است.
مهم ترين اكتشافات باستاني ما بدست غربي ها انجام گرفته است.
*شاید متوجه اهمیت آثار باستانی نیستیم.
غربي ها ما را بهتر از خودمان مي شناسند.
*شاید چون ما نیاز به خودشناسی نداریم یا وقت آن را نداریم یا حال آن را نداریم.
معماري ساختمان هايمان از داخل دل مي برند و از بيرون زهره.
*شاید ریشه در فرد گرایی داشته باشد.
اگر بهترين سيستم تهويه را در محل كارمان داشته باشيم و بيرون از ساختمان هوا بشدت آلوده باشد، باز پنجره اطاق كارمان را باز ميكنيم.
*شاید به اصول علمی اعتقاد نداریم.
چرا در ايران كوزه گر با كوزه شكسته آب مي خورد؟
*شاید چون دلش نمی اید دسترنج خود را دور بیندازد.
چرا به مراسم عزاداري بدون دعوت مي رويم، ولي براي مراسم عروسي بايد دعوتمان كنند؟
*شاید خصلت خوبی است.
چرا در ايران اغلب خانم ها يك لباس را دو بار در مهماني تكرار شده اي نمي پوشند؟
*شاید چشم و هم چشمی.
چرا در ايران اغلب خانم ها پول خرج كردن شوهرشان را براي آنها، دليل علاقه مي دانند؟
*شاید همه جا کمابیش همین باشد.
چرا در ايران اغلب خانم ها به هنگام راه رفتن در محل هاي عمومي رفتار طبيعي ندارند و طوري وانمود مي كنند كه همه نگاه ها متوجه آنها است؟
*شاید چون به دستورات اسلامی توجه نمی کنیم.
چرا اغلب خانم ها ي ايراني اضافه وزن دارند، ولي در مهماني ها تظاهر به رژيم لاغري مي كنند؟
*شاید رژیم غذایی درستی ندارند.
در غرب دختران جوان آرايش نمي كنند و آرايش خاص پير زنها است، ولي در ايران عكس اين جريان دارد.
*شاید جوانان به آرایش نیاز ندارند یا پول آرایش ندارند یا چشم و هم چشمی ندارند.
در غرب كارمندان بعد از بازنشستگي به گشت و گذار مي پردازند، ولي در ايران گوشه نشين و افسرده مي شوند.
*شاید چون آنها تامین هستند و اینها تامین نیستند.
در ايران، خودروهاي چهل پنجاه سال پيش را استفاده مي كنند، ولي در غرب هر خودرو بعد از معمولا” پنج سال به قبرستان مي رود.
*شاید در این زمینه داریم مثل انها می شویم.
چرا صبر مي كنيم تا وسيله مورد استفاده مان خراب شود بعد به فكر رفع نقص آن مي افتيم، در حاليكه در دستورالعمل نگهداري آن قيد شده كه بعد از گذشت زمان معيني بايد مورد بازديد قرار بگيرد؟
*شاید همیشه در حال دویدنیم.
چرا فكر ميكنيم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه مان بيمه مي كنيم؟
*شاید چون واقعا در برخی موارد اثر دارد.
چرا مي گوئيم مرغ همسايه غاز است؟
*نمی دانم.
چرا انتقاد پذير نيستيم و فكر مي كنيم كسي كه عيب ما را به ما بگويد بدخواه ما است؟
*شاید بد می گوید.
چرا چشم ديدن افراد برتر از خودمان را نداريم؟
*شاید چون فکر می کنیم واقعا برتر نیستند و با رانت و پارتی عمل کرده اند.
چرا عده اي جنس ارزان و با كيفيت پايين را به جنس گران و با كيفيت بالا ترجيح مي دهند؟
*فکر می کنم سوال غلط است.
چرا به هنگام مديريت در سازماني زور را به درايت ترجيح مي دهيم؟
*شاید چون غیر از این بلد نیستیم.
چرا پزشک هاي ما مدارك تحصيلي خود را قاب مي كنند و در مطب روي ديوار در معرض ديد عموم قرار مي دهند؟
*شاید معلوم شود که مدرکشان صحیح است.
چرا وقتي پاي استدلالمان مي لنگد با فرياد مي خواهيم طرف مقابل را قانع كنيم؟
*نمی دانم ولی فکر می کنم هر فریادی نشانه زورگویی نباشد. بعضی فریادها نشانه مبارزه با زورگویی باشد.
چرا در غالب خانواده ها فرزندان بايد از والدين «حساب» ببرند، بعوض اينكه به آنها احترام بگذارند؟
*به نظر می رسد دارد عکس می شود. در هر حال شاید ناشی از زورگویی (والدین به فرزندان یا فرزندان به والدین) باشد.
چرا غالبا” در ادارات چشم ديدن كارمند جديد را نداريم؟
*شاید چون کار ما را بگیرد.
چرا فكر مي كنيم اگر كارمند جديد كار ما را ياد بگيرد ما از كار بيكار ميشويم؟
*شاید چون بارها دیده ایم.
چرا بعوض تلاش براي ارتقاء شايستگي خودمان، سعي مي كنيم افراد شايسته را خراب كنيم؟
*شاید چون فکر می کنیم واقعا برتر نیستند و با رانت و پارتی عمل کرده اند.
چرا هنگامي كه مدير يا سرپرست مي شويم فكر مي كنيم بقيه بايد از ما «حساب» ببرند؟
*شاید چون غیر از این بلد نیستیم.
چرا گربه را بايد دم در حجله كشت؟
*شاید چون غیر از این بلد نیستیم.
چرا غالبا” رابطه را به ضابطه ترجيح مي دهيم؟
*شاید چون با ضابطه کار پیش نمی رود.
چرا تنبيه برايمان راحت تر از تشويق است؟
*شاید چون راحت تر است.
چرا غيبت از ديگران برايمان كاري عادي است؟
*شاید چون شیرین است یا شاید چون مجال آشکار گفتن نیست.
چرا غالبا” افراد چاپلوس موقعيت بهتري در ادارات دارند؟
*شاید چون خود روسا چاپلوسند.
چرا با رشوه دادن كارها سريع تر انجام ميشود؟
*شاید چون در سیکل معیوب افتاده ایم.
در غرب تمام سوابق افراد در بانك هاي اطلاعاتي موجود است، در ايران بسياري از افراد هنوز شناسنامه ندارند.
*شاید متوجه اهمیت آمار نیستیم یا هستیم ولی توان فعلی ماهمین است.
چرا اول ساختمان را مي سازيم بعد براي لوله كشي، كابل كشي و غيره صد جاي آنرا خراب مي كنيم؟
*شاید چون مهندسی کار نمی کنیم.
در ايران حلبي ساز كار تهويه، آهنگر كار اسكلت فلزي ، لوله كش كار تاسيسات و سيم كش كار برقي انجام مي دهد، در حالي كه صدها آموزشگاه ودانشگاه فني داريم.
*نمی دانم شاید یک طوری ریشه در مسایل بالا دارد.
چرا وعده دادن و عمل نكردن عادتي عمومي شده است؟
*شاید چون راحت تر است و به مسایل دراز مدت نمی اندیشیم.
چرا قبل از قضاوت كردن نمي انديشيم و بعد از آن خود را حتي سرزنش هم نمي كنيم؟
*شاید چون عقل کلیم.
چرا شانس در زندگي ما اينقدر جاي مهمي دارد؟
*شاید چون پارامترهای غیر قابل پیش بینش در زندگیمان زیاد است یا شاید چون تنبلیم.
چرا سعي مي كنيم سود بيشتر را با كم فروشي، كاهش كيفيت و تقلب بدست آوريم، بعوض ارايه كيفيت و خدمات بهتر؟ آيا شعار كسب و كار ما اين است: اصل بر نارضايتي مشتري است!
*نمی دانم ولی شعار عکسش را می دهیم.
در غرب ماهيگيري يك تفریح است، اما در ايران اگر محيط زيست جلويشان را نگيرد دمار از روزگار ماهي ها در مي آورند.
*شاید فکر می کنیم اگر ما در نیاوریم کس دیگری در می آورد و سر ما بی کلاه می ماند یا این که سرانه تالابهای آنها بیشتر از ماست و به همه می رسد.
راستي استاندارد در اين كشور چه جايگاهي دارد؟ جايش در كتابخانه ها است، توي قاب عكس ها است يا در دست كاربران است؟
*شاید داریم اصلاح می شویم.
چرا فروشندگان ايراني به مرغ آب مي بندند، آيا جنبه بهداشتي دارد يا سود جويي؟
*شاید دیگر نمی بندیم.
آيا يك دامدار ايراني حاضر است گاوي را كه يك ميليون تومان مي ارزد و به علت بيماري جان داده معدوم نمايد و گوشت آنرا نفروشد؟
*امیدوارم پاسخ آری باشد.
چرارفتگرهاي شهرداري از جوي آب براي انتقال زباله استفاده مي كنند؟
*شاید چون راحت تر است.
چرا قصاب با همان دستي كه پول مي شمارد گوشت هم خرد مي كند؟
*شاید چون فروشگاههای مدرن با قیمت مناسب نداریم.
چرا هنگامي كه در غرب بيشتر معاملات كوچك و بزرگ با كارت اعتباري انجام ميشود، در ايران اكثر معاملات نقدي است؟
*شاید بی اعتمادیم.
چرا هميشه ماهي را با شكم پر مي فروشند در حاليكه در غرب شكم ماهي را بعد از صيد بلافاصله خالي مي كنند؟
*شاید چون صرف نمی کند.
چرا ميوه فروش ميوه هاي معيوب را لابلاي ميوه هاي سالم پنهان مي كند و از فروش آن ( گول زدن مشتري) لذت مي برد؟
*شاید چون باید به هزار جا پورسانت بدهد.
چرا رفتگرهاي شهرداري علاوه بر دريافت حقوق ماهيانه از شهروندان در خواست «ماهيانه» مي كنند؟
*شاید چون حقوقشان کفاف آنها را نمی دهد.
چرا فاضلاب را براي آبياري كشاورزي استفاده مي كنيم؟
*شاید آب سالم نداریم و اگر این کار را نکنیم قیمتها چند برابر شوند.
چرا هنگامي كه مي خواهيم قطعه اي را روي دستگاهي سوار كنيم و جانمي رود بلا فاصله به زور متوسل ميشويم؟ و يا دستگاهي كه كار نمي كند را با مشت و لگد به جانش مي افتيم؟ و اين در شرايطي است كه همه گونه دستورالعمل كنترل و عيب يابي وجود دارد. راستي اگر چنين رفتاري با يك هواپيماي مسافر بري بشود چه فجايعي پيش خواهد آمد!
*شاید چون با روش علمی مشکل داریم.
چرا شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست ميدانيم؟
*شاید چون پارامترهای غیر قابل پیش بینش در زندگیمان زیاد است یا شاید چون تنبلیم.
در زلزله 6/3 ريشتري بم 45000 نفر جان خود را از دست دادند و هزاران نفر زخمي و بي خانمان شدند ولي در زلزله كو به ژاپن به قدرت 8/3 ريشتر تنها 5000 نفر جان باختند.
*شاید چون خانه هایمان محكم نیست و ظاهری است.
شهر تهران با نزديك به 12 ميليون جمعيت تنها سه خط مترو دارد، آن هم در سالهاي اخير ، ولي شهر لندن ده ها خط مترو از ده ها سال پيش دارد.
*شاید مدیرانمان به روی زمین و در معرض دید بودن بیشتر اهمیت می دهند.
در شهر تهران وقتي خياباني را براي نصب كابل يا لوله مي كنند و بعد با خاك پرمي كنند، شهرداري مدتها آنرا بهمان حالت باقي مي گذارد تا با عبور خودروها كوبيده شود بعد اسفالت مي كند ! در حالي كه ماشين مخصوص كوبيدن سالها است كه استفاده مي شود.
شاید دو دایره یا دو اداره در حال مکاتبه هستند.
تعداد معتادان ايران به مواد مخدر از كشور توليد كننده مواد مخدر افغانستان بسيار بيشتر است.
*شاید به خاطر همین مشکلات تو در تو باشد که بیکاری و فساد و انفعال را به دنبال دارد.
هر سال چند صد هزار نفر در تصادفات رانندگي،چند ده هزار نفر در اثر آلودگي هوا، چند هزار نفر در غرق شدن در دريا و صدها هزار نفر در اثر وقايع قابل پيش گيري جان خود را از دست مي دهند.
*شاید چون دیده نمی شوند طالب ندارند مثل همین کار فرهنگی استاد مطهری یا شما یا...ما.
آخر شب چهاردهم فروردین تمام پمپ بنزين هاي تهران بشدت شلوغ شد آنهم تنها براي چند صد تومان صرفه جوئي !؟
*شاید اثر روانی بوده است.
در هيچ كشور توسعه يافته اي « سرعت گير » براي خودروها ايجاد نمي كنند.
*شاید چون تابلوی ایست آنها اثر سرعتگیر را دارد.
بعضي بناها ده ها سال است كه در پايتخت به حالت نيمه ساخته باقي مانده اند و علاوه بر بلا استفاده كردن امكانات شهري چهره شهر را هم زشت كرده اند ولي فكري براي آنها نمي كنند.
*شاید فعلا صرف نمی کند.
هر چيز مي خواهد گران شود اول دچار كمبود مي شود!
*شاید بهترین راه باشد.
چند صد هزار مسافر كش بي نام و نشان در پايتخت مشغول كاسبي هستند. براي خود قلمرو تعريف مي كنند، مرتكب انواع خلاف ها مي شوند و پليس هم به آنها لبخند معني دار مي زند و يك ريال ماليات هم نمي دهند.
*شاید امیدشان را به اصلاح از دست داده اند و فکر نان شبشان باشند که با مقالات و کامنمتهای ما حداقل در کوتاه مدت به جایی نمی رسند.
شهرداري براي رفع مشكل ترافيك، محدوده ترافيك تعريف مي كند ولي بعد آنرا ميفروشد!؟
*شاید از بودجه اش به نحو احسن استفاده می کند.
شهرداري براي جلو گيري از تراكم ، محدوده ساخت و ساز تعريف مي كند ولي بعد آنرا مي فروشد!؟
*شاید از بودجه اش به نحو احسن استفاده می کند.
شهرداري جلوي متخلف را نمي گيرد ولي با كمال ميل او را جريمه مي كند!؟
*شاید از بودجه اش به نحو احسن استفاده می کند.
رفتگرهاي شهرداري زباله ها را در جوی آب مي ريزند بعد شهرداري براي مبارزه با موش ها كلي خرج موش كشي مي كند!؟
*شاید دو دایره با هم هماهنگ نیستند.
پليس راه پشت تپه ها كمين مي كند تا رانندگان را راهنمائي كند!؟
*شاید دیگر این کار را نمی کند.
در ايران موتور سوار و عابر پياده مختارند هر طور در معابر عمومي رفت و آمد كنند و اگر با آنها تصادف شود هميشه مقصر راننده خودرو است.
*شاید مواردی پیداکنید که مقصر ضعیفتر باشد.
در ايران عابر پياده عبور از خيابان را به عبور از روي پل هوايي ترجيح مي دهد.
*شاید فکر می کنند حادثه مال دیگران است یا استفاده از پل هایی کار ترسوهاست.
بر طبق آمار سازمان ملل ميزان متوسط كار مفيد در ژاپن 8 ساعت، در كانادا 4 ساعت و در ايران تنها 20 دقيقه است.
*شاید به اندازه حقوقمان کار می کنیم.
در ايران تمام پرنده ها از انسان مي ترسند ولي در غرب آنها از دست انسان غذا مي خورند.
*شاید می ترسند آنها را بخورند.
چرا پليس هاي راهنمائي و رانندگي بيشتر مايلند خودروهاي مدل بالا را جريمه كنند؟
*شاید راحت تر بشود مشکلات را حل کرد.
چرا زرنگي را به شايستگي ترجيح مي دهيم؟
*شاید چون تا ثابت کنی شایسته ای خیلی وقت می برد و با فرض اثبات تازه اول بایکوت شدنت است.
چرا هنگامي كه تكه ناني را روي زمين مي بينيم آنرابرداشته و در جاي محترمي قرار مي دهيم ولي نانواها با پخت نان نا مرغوب هزاران تن آرد را بهدر مي دهند؟
*شاید چون کسی تا به حال به درد دل آنها و مشقتی که متحمل می شوند و دستمزدی که می گیرند نپرداخته است.
در تهران هر كس بطور متوسط دو ساعت وقتش در ترافيك به هدر مي رود وحد اقل هر خودرو50% بنزين بيشتر مصرف مي كند و اگر هزينه آنرا حساب كنيم سر به ميلياردها تومان در روز ميزند، به اين هزينه ها بايد هزينه هاي درماني ناشي ازتصادفات، آلودگي هاي هوا، صوتي و رواني و استهلاك خودرو را اضافه كرد ولي عملا” كاري در جهت بهبود ترافيك نمي شود.
*شاید چون واقعا رشته از دست رفته است.
چرا هنگام صدا زدن همكارانمان عناوين آنها را هم ذكر مي كنيم ولي در غرب همه همكارانشان را به اسم كوچك صدا مي زنند؟
*شاید چون به همان دلیل که چون بنده آردی سوارم کسی به من احترام نمی گزارد.
چرا بقال ها اكثر مشتري ها را دكتر و مهندس خطاب مي كنند؟
*شاید چون خوششانمی آید یا واقعا هستند.
چرا مردم عموما” هر كس را كه كار ساختمان سازي مي كند مهندس خطاب مي كنند؟
*شاید احترام می گزارند.
دبير چهارمين جشنواره دندان پزشكي گفت: سهم هر محقق ايراني در فعاليت هاي تحقيقاتي كمتر از يك هزار دلار است، در حالي كه اين رقم در كشورهاي توسعه يافته بين 80 تا 230 هزار دلار است (همشهري 20/12/82)
*شاید چون همه چیزمان سیاه بازی است.
چرا عدم موفقيت خود را در محيط كار غالبا” ناشي از بي عدالتي مديران ميدانيم و حاضر نيستيم كمي هم خود را مقصر بدانيم؟
*شاید چون واقعا اکثر مدیران نالایقند یا سیستم طوری است که کار پیش نمی رود.
چرا هنگام رانندگي سعي مي كنيم مقاصد خود را با بوق زدن به ديگران به فهمانيم؟
*شاید به همان دلیل که به زورگویی و زورپذیری عادت کرده ایم.
چرا با رانندگان متخلف يا آنها كه مطابق ميل ما حركت نمي كنند با بوق مكالمه مي كنيم؟
*شاید وقت نداریم طور دیگری صحبت کنیم.
مدير كل درمان، باز پروري و حرفه آموزي ستاد مبارزه با مواد مخدرگفت : با وجود شش هزار بيمار ايدزي و 140 هزار معتاد تزريقي كه عده كثيري از آنها در خيابانها زندگي مي كنند، بهترين راه كنترل ايدز توزيع سرنگ بين معتادان است!؟(روزنامه همشهري مورخ 22/1/83)
*شاید با توجه به مقدوراتش واقعا دو کلمه حرف حساب زده است.

دو هموطن که نام خود را نگفته اند



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 19:28 توسط یک دستیار

در دي ماه 1382 چند نفر از افرادي که در زلزله کم سابقه و مرگبار بم تسليم مرگ نشدند و پيکر مجروح اما زنده آنان با فداکاري‌هاي بسيار از بم به کرمان و از کرمان به تهران رسيد، به خاطر نبود فرهنگ راه دادن به آمبولانس، در ترافيک خيابان آزادي تهران جان دادند.

عنوان مقاله حاضر دو گونه مي‌تواند تعبير شود: يکي اينکه مسئولان براي آموزش مردم در همه زمينه‌ها از جمله رفتارهاي اجتماعي چه کرده و مي‌کنند و ديگر آنکه مردم با نگاه به رفتار مسئولان چه چيزهايي مي‌آموزند. ريشه برخي از رفتارهاي نامناسب اجتماعي را مي‌توان در کاستي‌هاي اين دو حوزه يافت. بحث کنوني به اولين مطلب يعني چگونگي آموزش رفتارها در کشورمان اختصاص دارد و مراد از مسئولان در سياق اين مقاله اعم از مسئولان سياسي است.

عده‌اي گمان مي‌کنند که ريشه مشکلات رفتاري ما ايرانيان فقط اين است که «مي دانيم ولي عمل نمي‌کنيم»؛ مي‌دانيم آشغال ريختن در معابر يا پارتي بازي در ادارات کار نادرستي است ولي باز انجام مي‌دهيم. بله، در مواردي امر بر همين منوال است و اصلاح اين امر راهکارهاي خود را دارد که نظارت، قاطعيت و نيز آگاهسازي جامعه نسبت به عواقب ظلم به حقوق ديگران و در واقع «خودزني‌ها» ـ به تعبيري که در مقاله دهم ذکر شد ـ از جمله آنهاست. اما موارد بسيار زيادي را مي‌توان سراغ داد که عمل نمي‌کنيم چون «نمي‌دانيم»؛ انجام نمي‌دهيم چون «آموزش نديده‌ايم».

علاقه به «کلي گويي» در کشور ما کم نيست و گاهي چنين پنداشته مي‌شود که با تکرار پشت تکرار عبارات کلي از قبيل «با هم مهربان باشيم»، «حق يکديگر را پايمال نکنيم»، «امر به معروف و نهي از منکر کنيم» و... کمک بزرگي به اصلاح جامعه شده است. در اصلاح رفتار اجتماعي اکتفا کردن به بيان کليات و غرق شدن در عالم کلي گويي خطايي است بزرگ و در واقع متوقف ساختن آموزش در اوايل راه است. همين امر يعني روشن نساختن موارد و مصاديق کلياتي که معمولا همه مي‌دانند، يکي از عواملي است که به گمان من، رفتار اجتماعي ما را عقب نگهداشته است. توضيح مطلب را با يک مثال آغاز مي‌کنم.

اغلب ما دربارۀ فوتبال اصول زيادي مي‌دانيم: از موقعيتها بايد استفاده کرد، تعويض‌ها بايد به موقع انجام شود، بايد مراقب ضد حمله حريف بود، خط دفاع در آفسايدگيري بايد هماهنگ عمل کند و چندين اصل ديگر. اما چرا کسي براي مربيگري يک تيم دسته چهارم و يا حتي يک تيم فوتبال دبيرستاني از ما دعوت به عمل نمي‌آورد و چرا مربيگري تيمها به دست گزارشگران فوتبال که اين اصول را بسيار بهتر از ما مي‌دانند سپرده نمي‌شود؟ دليل آن روشن است، اطلاع از همه اين کليات لازم است اما يک تيم براي تيم شدن نياز به دانستن و پياده کردن ظرايف و دقايق هم دارد و اين کار با تکرار و يادآوري اصول کلي حاصل نمي‌شود.

همه مي‌دانيم که بايد به کودکان احترام بگذاريم اما تا وقتي مصاديق آن به روشني و ترجيحا به نحو تصويري براي جامعه تبيين نشود نبايد تغيير محسوسي را انتظار داشت. ما در کودکي شايد چنين تجربه‌اي کرده باشيم که وقتي در يک مجلس همراه با بزرگترها به احترام يک تازه وارد بلند شده و خود را براي دست دادن با او حاضر کرده بوديم، فرد تازه وارد به دليل کوتاه بودن قد ما و کم توجهي، با ما دست نداده و بدون توجه گذشته است.

اگر اين را تجربه نکرده باشيم شايد به چشمان نگران يک کودک چهار پنج ساله هنگام توزيع چاي يا غذا در مجالس توجه کرده باشيم که سيني توزيع را با چشمانش تعقيب مي‌کند تا ببيند آيا به او هم تعارف کرده و با او معامله يک فرد بزرگتر را خواهند کرد يا خير. عبارت کلي «به کودکان احترام بگذاريد» ذهن افراد جامعه را که هر کدام دهها مشغله ذهني دارند به اين ظرايف رفتاري به ظاهر کم اهميت و در واقع شخصيت ساز متوجه نمي‌کند.

وقتي سخن از آموزش به ميان مي‌آيد اغلب به ياد آموزش دادن کودکان در مدارس و خانواده مي‌افتيم. لزوم تربيت صحيح کودکان ضرورتي است انکارناپذير، اما آيا اگر ما بزرگترها نحوه دقيق رفتار با کودک را نياموزيم و يا کودکان خلاف آن چيزي که مي‌آموزند در رفتار ما ببينند اين آموزشها ره به جايي خواهد برد؟ ما که ديگر قرار نيست به مدرسه برويم؛ پس چه کسي مي‌تواند مصاديق رفتار درست را به ما يادآوري کند؟ بله، ما به مدرسه نمي‌رويم اما به تعبيري، دوره دانشگاه ما تمام نشده است. امام (ره) با فراستي که داشت تلويزيون مطلوب را «دانشگاه» ناميد؛ آرزويي که هيچگاه چنانکه بايد تحقق نيافت.

افراط در کلي گويي و غفلت نسبي از ارائه مصاديق، کمتر حوزه‌اي در اطراف ما را باقي گذاشته که کمبود آموزش در آن خودنمايي نکند. براي آنکه فقر آموزش رفتاري بهتر نمايان شود مثالهاي مختلفي را در قالب سه نوع رفتار اجتماعي توضيح مي‌دهم.

«دسته اول» رفتارهايي است که همه در زندگي روزمره کم و بيش با آن سر و کار دارند که نحوه برخورد با کودکان از اين قبيل است در کنار صدها مثال ديگر. به زيارت ائمه عليهم السلام هم که مي‌رويم مشکل رفتاري وجود دارد. عده‌اي تصور مي‌کنند بدون لمس ضريح ولو به قيمت آزار و هل دادن ديگران زيارتشان قبول نمي‌شود. برخي ديگر هر وقت دلشان خواست در چند متري ضريح با صداي بلند تقاضاي صلوات پشت صلوات ـ که حتما بايد از قبلي بلندتر هم باشد! ـ مي‌کنند و آرامش و تمرکز کساني را که در حال التجا و تضرع اشکي در چشم داشته و در آن شلوغي با امام خود خلوت کرده‌اند بر هم مي‌زنند.

مثال ديگر نحوه حاضر شدن مردم در صحنه حوادث است. ساختماني فرو مي‌ريزد يا خانه‌اي آتش مي‌گيرد. يک مشکل هميشگي اين است که امدادرسانان در ازدحام جمعيت خود را چگونه به محل حادثه برسانند. به مردم آموزش داده نشده که در چه موقعيتهايي کمک آنان موثر و در چه مواقعي بزرگترين کمک آنان ترک محل حادثه است.

گهگاه از رفتار تماشاگران گله مي‌شود اما آموزشي در کار نيست. ناهنجاريهاي رفتاري تماشاگران همه مربوط به از جا کندن صندلي ورزشگاه نيست تا بگوييم تماشاگر رفتار صحيح را مي‌داند و فقط عمل نمي‌کند. وقتي تيمي از کشورمان با تيمي از کشور بيگانه بازي مي‌کند رفتار صحيح ما در قبال آن تيم چيست؟ مثلا يار حريف مي‌خواهد در بسکتبال پنالتي پرتاب کند. وظيفه ما به عنوان تماشاگر در اين لحظه چيست؟ ساکت بمانيم؟ آنقدر سر و صدا و احيانا هو کنيم تا حواسش پرت شود؟ اگر بازيکن کشور بيگانه يک پرتاب عالي انجام داد او را تشويق کنيم يا نکنيم؟ ما حتي هنوز به برخي بازيکنان فوتبال ـ گاهي در سطح ملي ـ نتوانسته ايم ياد بدهيم که پس از اعلام پنالتي به داور اعتراض نکنند.

اتفاقا تجربه نشان داده است که ظرفيت مردم براي آموزشهاي مختلف بسيار بالاست، حتي در مورد تماشاگران که به خاطر هيجانات ممکن است غير قابل کنترل به نظر آيند. وقتي فردي دلسوز نسبت به آموزش تماشاگران «تيم فوتسال علم و ادب مشهد» همت گماشت با استقبال و موفقيت زيادي مواجه گرديد.

وقتي دستاورد جديدي از تکنولوژي وارد کشور مي‌شود معمولا فرهنگ استفاده اش به جامعه آموخته نمي‌شود، مخصوصا با توجه به اينکه ما به عنوان مسلمان وظايف ديني خاصي داريم. مثلا در مورد استفاده از اينترنت چه آموزشهايي به مردم داده شده است؟ همين که کسي خود را از گناهان چشم حفظ کرد به اين معناست که استفاده او از اينترنت به نحو صحيح صورت مي‌گيرد؟ به صرف تکرار «بايد از اينترنت به طور صحيح استفاده شود» چه کمکي به اصلاح رفتاري در اينترنت مي‌شود؟ (در اينجا هم نکات فراواني است که مجال ذکر آن نيست. بيان مصاديق غريبه نوازي (مقاله دهم) در دنياي مجازي خود يک بحث مستقل است).

حتي گاهي در فرا گرفتن آداب اسلامي هم به کليات اکتفا مي‌شود. مي‌دانيم نبايد به غيبت گوش کنيم. اما در مواجهه با غيبت چه کنيم؟ مستقيما به طرف مقابل بگوييم غيبت نکن؟ سخنش را قطع کرده مطلب ديگري پيش بکشيم؟ اگر قرار است مجلس غيبت را ترک کنيم به چه نحو اين کار را انجام دهيم؟ به نحوي که ديگران بفهمند؟ با چه حالتي؟ گشاده رويي يا خشم يا به حال عادي؟ (دغدغه مسلمان فقط اين نيست که خودش را از گناه نجات دهد، بلکه تأثيرگذاري به بهترين وجه به خاطر احساس مسئوليت نسبت به ديگري نيز موضوعيت دارد).
 
نمونه ديگر براي دسته اول، نحوه رفتار با برادران و خواهران اهل تسنن است. تفرقه افکنان و خناساني که از اتحاد تشيع و تسنن رنج مي‌برند کم نيستند. در مواجهه با اهل تسنن که گروهي از هموطنان ما را تشکيل مي‌دهند بهتر است چه مسائلي را مطرح کرده و از طرح چه مسائلي پرهيز کنيم؟ آيا اينها به ما آموزش داده شده است؟ همين طور است نحوه برخورد با قوميتها و بدون اغراق هزاران مسئله جزئي ديگر.

حال به سراغ نادانسته‌هاي رفتاري ما در «دسته دوم» مي‌رويم؛ يعني آنجا که با يک رفتار ناصحيح مواجه مي‌شويم و مي‌خواهيم عکس العملي نشان دهيم. اينجا هم به دليل فقدان آموزش رفتاري، هر کس به اجتهاد و تشخيص خود وارد ميدان مي‌شود.

فرض کنيد خودروي جلويي ما بدون آنکه راهنما بزند مرتبا تغيير مسير داده به نحوي که با زحمت از تصادف با او خود را مي‌رهانيم. در اين حالت اگر پشت چراغ قرمز بعدي در کنار آن خودرو قرار گرفتيم چه کنيم؟ چيزي نگوييم؟ چشم غره برويم؟ سري تکان دهيم؟ اعتراض و توهين کنيم؟ در چهارراه بعدي جلويش پيچيده يا ترمز زده، تلافي کنيم؟ يک راه هم اين است که با حسن ظن برخورد کرده مؤدبانه بگوييم: «ظاهرا راهنماي شما کار نمي‌کند»؛ يعني فرض را بر اين بگيريم که او به وظيفه اش عمل کرده است و اگر هم چنين نبوده به هر حال او را متنبه کرده ايم. شايد جمله بهتري بتوان پيدا کرد اما اينکه بهترين راه چيست نياز به آموزش دارد.

کسي در خيابان آشغال مي‌ريزد. مسلمان هميشه مشغول معامله با خداست و دوست دارد مطلوبترين عکس العمل را نشان دهد. در اينجا عکس العمل ما چگونه بايد باشد؟ خودمان زباله را از روي زمين برداريم؟ از او بخواهيم که خودش آن را بردارد؟ با تکان دادن سر، نادرستي عملش را به او بفهمانيم؟ با زبان به او تذکر دهيم؟ با چه عبارتي؟

اما گاهي مسأله پيچيده تر است. رفتار اشتباه در مقابل يک عده رخ مي‌دهد نه در مقابل يک فرد، مثل کسي که بي نوبت وارد صف بنزين مي‌شود. در اينجا چه بايد کرد؟ وانمود کنيم که نديده ايم؟ به طور جمعي اعتراض کنيم؟ بوق طولاني بزنيم؟ آيا اگر افراد جامعه آموزش ديده باشند و همه عکس العمل آرام ولي مشابهي از خود بروز دهند احتمال تکرار چنين قانون شکنيهايي کاهش نمي‌يابد؟ (در مقاله سوم گفتيم يکي از مشکلات اين است که حوزه دخالت پليس در اينگونه موارد روشن نيست. اين موارد را مردم بايد حل کنند يا پليس؟ آيا کار بايد به زد و خورد بکشد تا پليس دخالت کند؟).

ما گاهي نه تنها با رفتار ناصحيح مخالفت نمي‌کنيم بلکه به آن دامن مي‌زنيم. فردي مي‌گويد مسير تهران تا مشهد را هفت ساعته طي کرده است. با اين فرد بي توجه که با جان خود بازي کرده و جان ديگران را هم به خطر انداخته، مثل يک قهرمان برخورد مي‌کنيم. به جاي بي اعتنايي يا نکوهش، مي‌گوييم باور نمي‌کنيم و او هم قسم پشت قسم مي‌خورد تا سرانجام دو طرف بر سر هشت ساعت به توافق مي‌رسند!

مواردي که به جاي نکوهش تشويق مي‌کنيم زياد است. به همين دليل يک راه جمع کردن مردم به دور خود در فرهنگ ما بازي کردن با جان است، بدون آنکه کوچکترين تمهيدات ايمني رعايت شود. تک چرخ زدن در خيابان به دليل برخورد تشويق آميز برخي افراد جامعه يک هنر به حساب مي‌آيد. فراموش نکرده ايم که جوان 32 ساله‌اي که بدون لوازم ايمني لازم در روز 22 بهمن 85 از برج ميدان آزادي بالا رفته بود مورد تشويق قرار گرفت و دقايقي بعد به پايين سقوط کرده جان باخت.
 

 
نحوه برخورد با رفتار نادرست ديگران هم صدها شاخه دارد. ما دقيقا نمي‌دانيم چه چيزي مصداق «امر به معروف و نهي از منکر» است، چه چيزي مصداق «فضولي» است و چه چيزي مصداق «تجسس» و «نقض حريم شخصي»؟ مصاديق دقيق و جزئي اين امور بايد براي مردم به طور عيني روشن شود به ويژه آنکه امر به معروف و نهي از منکر به عنوان يک دستور شرعي از اختصاصات امت اسلامي است. قابل توجه است که همان آيه‌اي که امت اسلام را «بهترين امت» معرفي مي‌کند بلافاصله به «امر به معروف و نهي از منکر» در ميان مسلمانان استناد مي‌کند، امري که براي تشريح مصاديق آن در جامعه کنوني لااقل به هزار برنامه مصداقي و جزيي يکي دو دقيقه‌اي نياز است.

مي‌رسيم به «دسته سوم». آنچه تاکنون گفته شد مربوط به آموزش‌هاي عمومي بود که جز عده بسيار قليل براي همه، از جمله نويسنده، کم و بيش لازم است. اما صنفها و اقشار مختلف بر حسب نوع تعامل خود با جامعه نياز به آموزش رفتار اجتماعي ويژه خود دارند.

در فرهنگ ما «راننده تاکسي» يعني کسي که داراي ماشيني به رنگ خاص و نيز گواهينامه است و خيابانها را هم بلد است. ديگر لازم نيست کسي به او آموزش دهد که اگر مسافر در را محکم تر از حد لازم بست چگونه بايد با او سخن گفت؟ اگر کسي کرايه نداشت چگونه بايد با او برخورد کرد؟ آيا راننده تاکسي حق دارد به مسافر به خاطر نداشتن پول خرد اعتراض کند؟ اينها ديگر بسته به ميل راننده است و آموزشي هم در کار نيست و راه براي انواع کشمکشها باز است.

به همين منوال، «منشي» يعني کسي که بلد است گوشي را بردارد و به داخلي وصل کند. آيا لااقل يک جزوه آموزشي دربارۀ آداب صحبت کردن در تلفن که خود چندين حالت دارد به او داده شده است؟ گاهي به مراکز زيارتي هم که زنگ مي‌زنيم که بپرسيم حرم تا چه زماني باز است با عجله پاسخي داده بلافاصله قطع مي‌کنند. (مواردي که رانندگان تاکسي، منشي‌ها و ديگر اقشار از جهت منش اجتماعي درست عمل مي‌کنند، غالبا برآمده از شخصيت و تربيت خودشان است نه آموزشي که براي حرفه خود ديده‌اند.)

«مصاحبه گر تلويزيون» يعني کسي که داراي روحيه اجتماعي است و سراغ افراد رفته مصاحبه مي‌گيرد، اما لزوما به او آموزشي در مورد حرمت افراد داده نشده است. آيا اگر کسي گفت "مصاحبه نمي‌کنم" گزارشگر يا تدوين کننده حق دارد همين قسمت را در گزارش خود قرار دهد؟ آيا خبرنگار براي تهيه گزارش از مراکز مشاوره حق دارد صداي کسي را که به خيال خود دارد به طور خصوصي با يک مشاور صحبت مي‌کند براي دهها ميليون انسان پخش کند (مثل گزارش اخير در اخبار 19:15 از مرکز مشاوره 129)؟ آيا آشنايان صدا را نمي‌شناسند و فقط بايد تصوير باشد تا او را بشناسند؟ (آبرو در کشور ما از فقر قانوني و آموزشي شديد رنج مي‌برد و گاهي درست برعکس عمل مي‌شود که توضيح نقضهاي مکرر آن توسط نهادها و سازمانهاي متعدد، خود مقاله‌اي مستقل مي‌طلبد).

«گوينده خبر» يعني کسي که مي‌تواند بدون لکنت با صداي مناسب اخبار را بخواند. گاه مي‌بينيم گوينده اخبار و خبرنگاري که به طور زنده گزارش مي‌کند در ميان کلام هم مي‌پرند، امري که در روايات به مجروح ساختن صورت ديگري تشبيه شده است. در اينجا قاعده‌اي وجود دارد که براي پرهيز از تصادم کلامها هر کدام بايد در پايان کلامش نام طرف مقابل را به علامت پايان سخنش ببرد اما همين قاعده ساده ظاهرا آموزش داده نشده است.

«مأمور» يعني کسي که بلد است با دستبند متهم را از خانه اش به کلانتري بياورد. آيا به او راه حفظ آبروي متهمي که به خاطر «نداشتن» کارش به بازداشت کشيده، آموزش داده شده است؟ حتما بايد او را با دستبند از محله عبور داد؟ آيا به کسي که اختيار دارد افراد را ممنوع الخروج کند نحوه و زمان اطلاع دادن به فرد مورد نظر هم آموزش داده شده است ؟ جايي بهتر از فرودگاه آنهم در لحظه آخر براي مطلع ساختن از ممنوع الخروج بودن افراد وجود ندارد؟ آيا به افسران راهنمايي که از داخل ماشين به رانندگان تذکر مي‌دهند لحن سخن گفتن با مردم آموزش داده شده است؟ آيا خانواده‌هاي زندانيان که به ملاقات عزيزان خود مي‌روند با مأموران مؤدب و آموزش ديده مواجه مي‌شوند؟

«کارمند مخابرات» يعني کسي که امور فني مخابرات را مي‌داند. وقتي به خانه‌اي زنگ مي‌زنيد، نوار چنين مي‌گويد: «تلفن مورد نظر "به علت بدهي" قطع مي‌باشد». چرا هر کس زنگ مي‌زند بايد علت قطع تلفن را که شايد ناشي از فقر دارنده خط تلفن باشد بداند؟

«خادم مسجد» يعني کسي که درهاي مسجد را در ساعات معين باز کرده و مراقب مسجد باشد. آيا به او نحوه مواجهه با کودکان که در اولين روزهاي تمرين عبادت با او مواجه مي‌شوند آموزش داده شده است؟

چرا راه دور برويم. من به عنوان يک روحاني که لباس دين به تن دارم در جامعه پيچيده کنوني چگونه بايد رفتار کنم؟ چهارده سال پيش که عمامه بر سر گذاشتم آيا کسي به من جزوه‌اي داد که براي حفظ حرمت اين لباس در صدها موقعيت مختلف چگونه بايد رفتار کنم؟ اگر عده‌اي جوان مشغول بازي بودند اگر لباسم را درآورده با آنها مشغول بازي شوم وهن روحانيت است يا خدمت به روحانيت؟ در پشت فرمان وقتي تعداد زيادي از مردم در سر چهارراه منتظر ماشين هستند بايستم يا بي تفاوت بگذرم؟ اگر ايستادم و در ميان مسافران خانم بد پوششي هم سوار شد چه؟ در اين حالت وظيفه ام چيست؟

آيا وظيفه دارم به پارک محل سري بزنم و با جواناني که در عمرشان حتي يک بار هم با يک روحاني همسخن نشده‌اند حرف بزنم؟ اگر مجال صحبتي دست داد چه بگويم و چه نگويم و از کجا آغاز کنم؟ (فرد موثقي نقل مي‌کرد که شهيد مطهري قبل از انقلاب در يکي از سفرهاي خود به اصفهان جلسه پرسش و پاسخ در يک منزل با دانشجويان و فضلا را در ساعت 11 شب زودتر از موعد به پايان برد. از شاگرد اصفهاني خود خواست او را به پارک ببرد و وقتي به ايشان گفته شد که در آنجا علنا شرب خمر مي‌کنند و رفتن يک روحاني به آنجا صلاح نيست در رفتن بيشتر مصر شد. شهيد مطهري عمدا از جلوي کساني که علنا شرب خمر مي‌کردند عبور کرده و با سعه صدر و روي خوش با آنان برخورد کرده بود. حتي خطاب «بفرما حاجاقا»ي آنها را هم با مزاحي پاسخ گفته بود).

من آنچه به عنوان روحاني انجام داده ام به سليقه خودم بوده است چون آموزش جزء به جزء رفتار اجتماعي نديده ام. شايد کارهايي تا آخر عمر انجام دهم و فکر کنم خدمت به روحانيت است ولي در واقع نباشد. آيا صحيح است کسي در زمان حکومت ديني با لباس دين در بين مردم راه برود و ظرايف رفتاري که ممکن است ندانستن برخي از آنها به قيمت قهر افراد با دين تمام شود به خود او احاله شده باشد؟ اگر روحانيوني ظرافتهايي را رعايت کرده و در جذب جوانان موفق بوده‌اند ناشي از تدبير، مطالعه و شايستگي خودشان بوده است و الا در حوزه ـ از برخي تدابير پراکنده که بگذريم ـ به کسي که قرار است با لباس دين در خيابان راه برود معمولا آموزش ويژه‌اي درباره ظرايف رفتاري در مواجهه با جوان و غير جوان داده نمي‌شود و اگر هم هست من اطلاعي ندارم.

آنچه درباره لزوم پرداختن به مصاديق جزئي رفتار و اکتفا نکردن به بيان کليات گفته شد يکي از روش‌هاي قرآني است. «تقوا پيشه کنيد» در قرآن کريم مکررا آمده است اما قرآن به امثال اين دستورات کلي اکتفا نکرده و به جزئيات رفتاري نيز توجه کرده است با اينکه قرآن مخصوص آموزش رفتاري نازل نشده است. چرا نصايح لقمان حکيم به فرزندش در مورد امور جزئي يک به يک ذکر شده است؟ براي اينکه انسانها علاوه بر دستور العمل کلي، نياز دارند بدانند که در موقعيت‌هاي مختلف و جزئي چگونه بايد رفتار کنند و درجوامع پيچيده امروز اين نياز صد چندان است.

در مورد نحوه راه رفتن، اين امر به ظاهر غير مهم، در قرآن چندين تعليم بيان شده است. موارد ديگري مانند اينکه انسانهاي متقي اگر در هنگام راه رفتن مورد متلک گويي به تعبير امروز قرار گرفتند چه سخني بگويند (فرقان/63)، اينکه هنگام ورود تازه واردي به مجلس مردم جمع تر نشسته و به او جا بدهند (مجادله/11) در قرآن بيان شده است. در روايات بي شماري به امور جزئي رفتاري پرداخته شده است. مثلا به افراد توصيه شده که وقتي دو فردي که با هم انس دارند در مجلسي کنار هم نشسته‌اند فرد سوم بدون اجازه آنها در ميان آن دو ننشيند (بحار الانوار، ج 72، ص 418).

غالبا آموزش جدي در کشور ما منوط به گرفتار آمدن در يک بحران است و البته فقط بحرانهاي مادي به راحتي احساس مي‌شود. ما در گذشته هم عبارات کلي از قبيل «در مصرف آب و برق صرفه جويي کنيم» مي‌شنيديم اما خوشبختانه رسانه ملي امروز دريافته است که اين کلي گويي فايده چنداني ندارد و به آموزش جزء به جزء و دقيق درباره سايه بان داشتن کولر، طول کانال کولر، چگونگي تشخيص نشت آب، مقايسه مصرف بي رويه مردم ايران با مصرف ساير کشور ها، فاصله يخچال از ديوار، نگذاشتن غذاي داغ در يخچال و... روي آورده است. برنامه‌هايي مانند «اول ايمني بعد کار» از همين روش آموزش مصداقي بهره مي‌گيرند و البته حوزه رفتار اجتماعي همچنان غريب است.

بي ترديد تاکنون کارهاي مثبتي هم در عرصه آموزش مصداقي مردم صورت گرفته که تلاشهاي مخلصانه جناب اقاي قرائتي با تکيه بر کلام وحي در اين ميان مي‌درخشد ولي اين تلاش عظيم در برنامه‌هاي تصويري و هنري در قالب آموزشهاي مستقيم و غير مستقيم مورد استفاده قرار نگرفته است.
در ميان سه دسته رفتار اجتماعي که به اجمال به آن پرداخته شد نقش کليدي در مورد دسته اول و دوم به عهده دانشگاه کشوري يا همان صدا و سيماست. اما در مورد دسته سوم به علت تعدد آنها و محدوديت مخاطبان، وظيفه اصلي به دوش همه سازمانها و دستگاههاست که در کنار آموزشهاي تخصصي، به آموزش نحوه رفتار اجتماعي خاص دستگاه متبوع خود نيز بپردازند.

جمع آوري نقاط ضعف رفتاري در کشورمان از عهده يک فرد و يک گروه برنمي‌آيد و نياز به کمک اقشار مختلف دارد که به شناسايي ضعفهاي رفتاري در اطراف خود بپردازند. پس از شناسايي، با تکيه بر منابع اسلامي و استفاده از تجربيات مفيد امروز مي‌توان به آموزش مصداقي مردم از جمله در فيلمها و سريالها و نيز در برنامه‌هاي آموزشي کوتاه پرداخت.

اگر اين آموزشها در کنار و در بطن برنامه‌هاي ورزشي، تفريحي، خبري و ساير برنامه‌ها به نحو شايسته در صدا و سيماي ما گنجانده شود آنگاه مي‌توانيم آرزوي امام (ره) در مورد دانشگاه بودن تلويزيون را براي اولين بار به عنوان يک الگو به دنيا عرضه کنيم. اين اقدام را مي‌توان قدمي ديگر در اصلاح سيستم اطلاع رساني و به تعبير اين مقالات «ام المشکلات کشور» دانست.

در يک کلام، همه اتفاق داريم که بايد به قرآن برگرديم، همه باور داريم که از اصل خود دور افتاده‌ايم، همه مي‌دانيم وقت طلاست، همه مي‌دانيم بايد به کودکان شخصيت داد، همه مي‌دانيم که آنچه بر خود نمي‌پسنديم نبايد بر ديگران بپسنديم؛ مشکل ما ندانستن اين کليات نيست، مشکل ما اين است که قدم به قدم به ما نياموخته‌اند که در هر موقعيتي دقيقا چگونه بايد عمل کنيم.

مطالبي که گفته شد احتمالا اين پرسش را براي برخي خوانندگان پديد آورده که در کشور ما وضع آموزش رفتاري به مسئولان سياسي چگونه است؟ اين بحث مهم را در فرصت ديگري بايد بررسي کرد. آنچه مسلم است ثمرات آموزش رفتاري به مردم در اثر رفتار نادرست عمدي يک مسئول سياسي به شدت آسيب مي‌بيند و در کشوري که حکومتش با نام دين پيوند خورده، اين آسيب‌ها صد چندان است مخصوصا آنجا که با يک رفتار غلط مماشات شود.

محمد مطهری

برگرفته از وبگاه تابناک
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 13:22 توسط یک دستیار

ساعت 12:06 دقيقه امروز چهارشنبه به وقت تهران زماني كه مونيتورهاي نصب شده بر اولين حسگر شتاب دهنده LHC‌ در مقر كنترل اين ماشين در ژنو عبور ذره ورودي به اين ماشين را در مسير درست خود تاييد كرد موجي از شادي دانشمنداني را كه بيش از 20 سال بر اين پرو‍ژه فعاليت مي كردند در بر گرفت.
 
تونل اصلی شتاب دهنده سرن
تونل اصلی شتاب دهنده سرن


شتاب دهنده LHC‌ كه پس از 20 سال تلاش هزاران دانشمند متخصص و صرف حدود 10 ميليارد دلار امروز نخستين آزمون خود را سپري مي كرد توانست از نخستين مرحله اين آزمون سربلند بيرون آيد. اين شتاب دهنده حلقوي كه بزرگترين شتاب دهنده جهان و در عين حال بزرگترين ماشين علمي است كه تا كنون انسان دست به ساخت آن زده است،‌ در اولين مرحله فعاليت خود پروتوني را در مسير 27 كيلومتري لوله شتاب دهنده كه در زير سطح مرز فرانسه و سوييس نصب شده است،‌در هر دو جهت ساعت گرد و پاد ساعت گرد شتاب داد تا دقت كامل دستگاه و توانايي آن در انجام اين عمليات در مراحل آينده و با استفاده از توان بيشتر ابزار را تاييد كند.
زماني كه اين دستگاه با تمام توان خود مورد بهره برداري قرار بگيرد،‌انتظار مي رود دانشمندان بتوانند شرايط جهان را در نخستين كسرهاي ثانيه پس از شكل گيري كيهان بررسي كنند و مسايلي نظير ابعاد بالاتر،‌اتحاد نيروها و بسياري از نكات مهم ديگر كه در دو حوزه كيهان شناسي و فيزيك ذرات مورد توجه است را توضيح دهد.

شادی دانشمندان پس از اعلام موفقیت اولیه شتاب دهنده
شادی دانشمندان پس از اعلام موفقیت اولیه شتاب دهنده
 



















پيش بيني مي شود مجموعه داده هايي كه LHC‌ در مدت يك سال توليد خواهد كرد به بيش از 15پتا بايت داده (15 ميليون گيگا بايت) برسد كه براي پردازش آن به بيش از 100 هزار كامپيوتر نياز است. به همين دليل سرن – كه خود محل تولد وب و اينترنت به معني امروزي آن است – از مدتي پيش طرح گرايد يا تور را دنبال مي كند كه بتواند با به اشتراك گذاشتن توان محاسبه رايانه ها از آنها براي تحليل سريعتر داده هاي LHC‌استفاده كنند.
موفقيت ديروز تنها آغاز راه عمليات بزرگترين ماشين علمي تاريخ بشريت بود.

برگرفته از وبگاه نجوم
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 3:34 توسط یک دستیار

به دستور مديران راه و ترابري استان کرمان و معاونت راهسازي اين اداره کل، ورود ارباب رجوع زن به اين اداره ممنوع شد.


به گزارش تابناک به نقل از يک سايت محلي، زنان ارباب رجوعي که در مورخ 13/6/87 به ساختمان معاونت راهسازي يکي از ادارات دولتي استان کرمان مراجعه کردند، با صحنه‌اي دور از انتظار روبه‌رو شدند؛ نگهبانان اين اداره کل، بنا بر دستور، از ورود اين زنان که عمدتا نمايندگان شرکت‌هاي پيمانکاري و مهندسان مشاور طرف قرارداد اين اداره هستند، به ساختمان معاونت راهسازي جلوگيري کردند.


اين عده در پاسخ به اعتراض‌هاي خود، اين پاسخ را دريافت کردند که: «از اين به بعد، بايد همه نمايندگان شرکت‌هاي پيمانکاري و مهندسان مشاور، مرد باشند و ديگر به زنان اجازه ورود به اين اداره کل و پيگيري کارهايشان داده نخواهد شد.»


يک روز بعد، يعني در تاريخ 14/6/87 تعدادي از زنان يادشده با نوشتن نامه‌اي به مدير کل اداره مذکور به اين موضوع اعتراض کرده و خواستار آن شدند که وضعيت به حالت سابق برگردد و يا مجاز نبودن ورود بانوان به اين اداره کل به صورت کتبي به شرکت‌هاي متبوعشان اعلام شود. البته تاکنون پاسخي به اين نامه داده نشده است و مسئولان آن اداره کل، از دادن دستور کتبي در اين باره سر باز مي‌زنند.


گفتني است، به رغم گذشت چندين روز از آغاز اين ماجرا، هنوز هم دبيرخانه اين اداره، هيچ نامه‌اي از ارباب رجوع‌هاي زن تحويل نمي‌گيرد و پاسخ هيچ نامه‌اي را هم به آنها نمي‌دهد، در حالي که مردان به راحتي و همچون سابق به مراجعات خود و پيگيري کارهايشان ادامه مي‌دهند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 16:35 توسط یک دستیار

خشك آمد كشتگاه من، در جوار كشت همسايه
گرچه مي گويند:"مي گريند روي ساحل نزديك سوگواران در ميان سوگواران ."
قاصد روزان ابري ، داروك ! كي مي رسد باران؟
بر بساطي كه بساطي نيست؛
در درون كومه ي تاريك من كه ذره اي با آن نشاطي نيست؛
و جدار دنده هاي ني به ديوار اتاقم دارد از خشكيش مي تركد - چون دل ياران كه در هجران ياران – قاصد روزان ابري ، داروك ! كي مي رسد باران؟
نیمای بزرگ
 
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 21:15 توسط یک دستیار

سلام

نمی دونم چرا با اینکه حدود 2 هفته از امتحان کذایی برد روانپزشکی امسال می گذره، همچنان با اون preoccupied هستم. امروز داشتم فکر می کردم اگر امتحان شفاهی واقعا شفاهی بود می شد پذیرفت که کسی با نمره کتبی 120 قبول نشه و یکی دیگه با نمره 106 رتبه بیاره! ولی وقتی امتحان شفاهی تبدیل به یک امتحان کتبی خیلی سطح پایین و آسون می شه، این نتیجه ها رو هر کاریش کنی نمیشه باور کرد. مگه می شه قبول کرد فردی با اطلاعات کتبی بالا ، در امتحان کتبی به مراتب ساده تر دیگه ای که به فاصله 5-4 روز از امتحان اول بر گزار می شه حتی حد نصاب 105 رو هم نیاره. به خدا باور کردنی نیست! حتی اگر خیلی خوشبین باشی یا حتی اگر خیلی خودت رو به کوچه علی چپ زده باشی باز هم نمی شه باور کرد!!!

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 18:38 توسط یک دستیار

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست
همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

استاد محمد علی بهمنی

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 21:24 توسط یک دستیار

رنگ سفید و زرد در کرمان تند و زننده اعلام شد!



اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان در اطلاعیه و دستور العملی محدودیت هایی را برای ورود خانمها به ادارات تابعه این اداره کل اعمال کرده است.
 
به گزارش پارسیان نیوز اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان در اطلاعیه و دستور العملی محدودیت هایی را برای ورود خانمها به ادارات تابعه این اداره کل اعمال کرده است.


عجیب ترین نکته این دستور العمل این است که به خانمهای مراجعه کننده و کارمندان این اداره اعلام شده است که "در رنگ البسه نباید از رنگهای تند و زننده مانند قرمز، زرد و سفیداستفاده گردد."

بدین ترتیب حتی رنگ سفید که در اسلام هم بر استفاده از این رنگ در لباس تاکیداتی شده است به عنوان رنگ تند و زننده معرفی شده است و خانمها برای ورود به ادارات تابعه ارشاد حق استفاده از آن را ندارند.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 2:48 توسط یک دستیار


پرافتخارترين ورزشکار تاريخ المپيک چه کسي است؟ بدون شک «مايکل فلپس» عملکرد بي نظيري در تاريخ المپيک داشته است. اما، آيا درخشش در آتن و پکن از او پرافتخارترين ورزشکار تاريخ المپيک را ساخته است؟
براي پاسخ به اين پرسش خيلي زود است چرا که به نظر مي رسد فلپس هنوز قادر به کسب مدال هاي بيشتر است. اگر فرض کنيم که او در المپيک 2012 لندن حاضر شده و بتواند پنج مدال بدست آورد همگان بايد از او به عنوان بهترين المپيکي تاريخ ياد کنند. بنابراين اگر فلپس همين فردا بازنشسته شود، شکي نيست که اين تصميم قلبي او نيست.
به گزارش ايسنا، مايکل فلپس متولد 30 ژوئن 1985 در «مريلند» آمريکا است. پدر او «فرد فلپس» به عنوان پليس محلي در «مريلند» کار مي کرده و مادرش «دبي داويسون فلپس» نيز يک معلم مدرسه است. والدين فلپس در سال 1994 زماني که مايکل تنها 9 سال سن داشت از يکديگر جدا شدند. مايکل که او را با نام مستعارMP مي شناسند دو خواهر بزرگتر به نام هاي «ويتني» و «هيلاري» دارد. هر دوي آنها شناگر بوده و در آستانه حضور در المپيک 1996 آتالانتا قرار داشتند اما به دليل مشکل آسيب ديدگي از حضور در اين بازي ها بازماندند. «فلپس» در دوره نوجواني با مشکل اختلال بيش فعالي دست و پنجه نرم مي کرد و از سن 7 سالگي فعاليت خود در رشته شنا را آغاز کرد. او از همان ابتدا تمامي انرژي خود را در استخر شنا به کار مي گرفت. فعاليت فلپس در شنا بيش از هرچيز حاصل تاثير بسيار خواهران او بر روي مايکل بود. فلپس در سن 10 سالگي و در ميان هم سن و سال هاي آن زمان خود نخستين بار در شنا رکورد شکني کرد. با ثبت رکوردهاي بيشتر و بيشتر در سنين بالاتر، پيشرفت چشمگير فلپس، حضور او در المپيک 2000 سيدني در سن 15 سالگي را رقم زد. او در سال 2003 از دبيرستان «تاوسون» فارغ التحصيل شد.

رسوايي اخلاقي در سنين جواني

در نوامبر 2004 و در سن 19 سالگي فلپس در ساليسبري مريلند به دليل عدم هوشياري در پي نوشيدن مشروبات الکلي در هنگام رانندگي توسط ماموران پليس دستگير شد.
به دنبال اين رخداد، فلپس گناهکار شناخته شده و ضمن اينکه 18 ماه از رانندگي محروم شد به پرداخت مبلغ 250 دلار نيز جريمه شد. يک ماه بعد، او در برنامه تلويزيونيShow Tobay آمريکا اظهار تاسف کرده و گفت: من با اين کار خود نه تنها خانواده ام را نااميد ساختم بلکه فکر مي کنم بسياري از مردم کشورم نيز از من نا اميد شدند.

تحصيل در دانشگاه

در بين سال هاي 2004 تا 2008 فلپس به تحصيل در دانشگاه ميشيگان و در رشته مديريت بازرگاني و ورزشي پرداخت. او در آستانه حضور خود در المپيک پکن تحصيل در دانشگاه ميشيگان را رها کرده و تحت هدايت باب بومن مربي خود راهي پکن شد.

فيزيک بدني

پنج عامل وجود دارند که باعث مي شوند فلپس براي شنا کردن بسيار مناسب باشد:
1- ريه هاي فلپس که بدون شک در تنفس هرچه بهتر در هنگام شنا به او کمک بسياري مي کنند.
2- بالا تنه ظريف فلپس که به او کمک مي کند تا کمتر در آب فرو رود.
3- دستان بلندش که بلندي آنها در هنگام کشش به 201 سانتي متر مي رسند و مناسب قد 193 سانتي متري او است.
4- پاهاي بلند او که به سرعت بيشترش در آب کمک بسياري مي کند.
5- قوزک پاهاي او که بسيار پويا و متحرک بوده و به فلپس کمک مي کند تا ضربه هاي بسيار سنگيني به آب وارد کند و با قدرت هرچه تمام تر رو به جلو حرکت کند.
در المپيک پکن، هنگامي که از فلپس اين سوال پرسيده شد که آيا شايعه هاي مبني بر استفاده وي از داروهاي نيروزا حقيقت دارد يا خير؟ اين شناگر جوان در پاسخ به اين پرسش اظهار داشت که با پروژه اي با عنوان Believe (باور) که توسط آژانس ضد دوپينگ آمريکا اداره مي شود همکاري کرده و خود از جمله داوطلباني بوده که در آزمايش دوپينگ اين پروژه شرکت کرده است. بر مبناي اين پروژه، ورزشکاران آمريکايي مي توانند داوطلبانه در آزمايش هاي دوپينگ WADA (آژانس ضد دوپينگ جهاني) شرکت کنند.



افتخارات

فلپس نخستين مدال المپيکي خود را در المپيک 2004 آتن بدست آورد و از اينجا بود که سريال موفقيت هاي بي نظير اين شناگر 23 ساله در بازي هاي المپيک آغاز شد.
- فهرست تمامي افتخارات مايکل فلپس به شرح زير است:
8 مدال طلا در المپيک پکن و 6 مدال طلا و 2 برنز در المپيک آتن
مسابقات جهاني مسافت بلند:
10 مدال طلا و يک مدال نقره مسابقات جهاني 2005 "مونترال"، 7 مدال طلاي مسابقات جهاني 2007 «ملبورن»
2 مدال نقره مسابقات جهاني بارسلونا
مسابقات جهاني مسافت کوتاه:
يک مدال طلا در مسابقات جهاني «اينديانا پليس»
مسابقات «پن پاسيفيک»
سه مدال طلاي 2002 يوکوهاما به همراه دو مدال نقره
پنج مدال طلاي 2006 ويکتوريا به همراه يک مدال نقره

حضور در جمع 20 ورزشکار برتر تاريخ المپيک جهان

کارشناسان منفي باف مدعي هستند که چون فلپس يک شناگر است دستاوردهاي وي چندان خارق العاده نيستند چرا که آنها بر اين باور هستند که به دليل ماده هاي بسيار موجود در شنا مدال هاي اين رشته از ارزش کمتري برخوردار هستند. سه تن از 20 ورزشکاري که بيشترين مدال تاريخ المپيک را از آن خود کرده اند شناگر هستند که به جز مايکل فلپس نبايد نام «مارک اسپيتز» و «مت بيوندي» را فراموش کرد.
اين در حالي است که ژيمناست ها در بالاي اين جدول 20 تايي قرار دارند. اگر کسب مدال در رشته شنا به راحتي مقدور بود، بنابراين روي کاغذ شناگران بايد در بالاي اين فهرست قرار مي گرفتند. اگرچه در صورتي که فلپس در صدر اين فهرست هم قرار داشت باز هم مناقشه ديگري در اين باره به وجود ميآمد. تنها صرف اينکه تمامي سکوهاي استخر شنا با يک شناگر همراه مي شوند بدين معني نيست که تمامي آنها يکسان هستند.
فلپس در پکن در سه ماده گوناگون يعني 100، 200 و 400 متر موفق به کسب 8 مدال طلا شد.

شباهت ها و تفاوت هاي «فلپس» و «اسپيتز»

- هر دوي آنها آمريکايي هستند. فلپس متولد بالتيمور ماريلند و اسپيتز متولد مدستوي کاليفرنيا است.
- فلپس از خانواده اي از هم پاشيده است. «فرد» پدر «مايکل» پليس بود و زماني که مايکل هفت سال بيشتر سن نداشت، از مادرش که معلم بود، جدا شد. ويتني خواهر بزرگتر فلپس هم شناگر است و در کتاب خاطراتش نوشته بود که از استخر شنا به عنوان پناهگاهي براي فرار از شلوغي ها استفاده مي کرده است.
- اسپيتز متولد کاليفرنيا است اما، زماني که دو ساله بود به همراه خانواده اش به هاوايي نقل مکان کرد. آنجا بود که «آرنولد» پدرش به او شنا کردن را آموخت. زماني که اسپيتز شش ساله بود آنها به کاليفرنيا بازگشتند.
- فلپس نخستين بار در المپيک سيدني حضور يافت و در المپيک آتن در حالي که 19 سال سن داشت، شش مدال طلا و دو برنز را از آن خود کرد.
- زماني که اسپيتز نخستين تجربه المپيکي خود را بدست مي آورد سال 1968 در بازي هاي المپيک مکزيکوسيتي بود. پيش بيني خود او از حضور در اين بازي ها کسب شش مدال طلا بود اما، اسپيتز تنها موفق به کسب يک مدال نقره و يک برنز شد.
- فلپس در دومين تجربه المپيکي اش در پکن 23 ساله بوده و ضمن کسب هشت مدال طلا، هفت رکورد جهاني را نيز جابه جا کرد.
- اسپيتز در دومين تجربه المپيکي اش در المپيک 1972 مونيخ 22 ساله بود و در آن زمان با کسب هفت مدال طلا، رکورد جهان را نيز جابه جا کرد.
- فلپس به راحتي شش طلا از هشت طلاي ممکن در المپيک آتن را بدست آورد. او در 100 متر پروانه تنها يک صدم ثانيه مقابل ميلوراد کاويچ کم آورد و در 4 در 100 متر آزاد نيز به همراه هم تيمي هايش تنها هشت صدم ثانيه برابر فرانسوي ها کم آورد.
- اسپيتز موقعيت چندان دشواري در مونيخ نداشت و نزديکترين رقيب او جري هيدنريش از آلمان بود که در 100متر پروانه 43 صدم ثانيه برابر شناگر آمريکايي کم آورد.
- فلپس بزرگتر، سنگين تر و پهن تر از اسپيتز است و 1/93 سانتي متر بلندي قامت اوست. او 91 کيلوگرم وزن دارد و بلندي دستانش به هنگام کشش به بيش از دو متر مي رسد.
- اسپيتز به خاطر سبيل پرپشت خود درآن زمان بسيار معروف شده بود درحالي که فلپس و ساير شناگران مرد فعلي براي سريع تر کردن سرعت خود در آب موهاي بدنشان را مي تراشند.
- متخصصان تجاري بر اين باورند که «فلپس» ثروتمندترين شناگر حرفه اي تاريخ خواهد بود. او سالانه پنج ميليون دلار درآمد دارد و پيش بيني مي شود که اين درآمد به سالانه 30 ميليون دلار افزايش پيدا کند.

- اسپيتز با شرکت هاي توليدي مختلفي از قبيل شير، حالت دهنده مو، ساعت و لباس زير مردانه قراردادهاي تجاري به امضا رساند و به همين خاطر از او به عنوان نخستين ورزشکار حرفه اي ياد مي شود که موفق به عقد چنين قراردادهاي تجاري با شرکت هاي مختلف شده است. گفته مي شود او همچنان سالانه حداقل پنج ميليون دلار درآمد دارد.
پس از آنکه فلپس هفتمين مدال طلاي خود در المپيک پکن را بدست آورد، مارک اسپيتز در تمجيد از اين شناگر جوان که به او لقب گلوله را داده اند گفت: «اين يک حماسه است. به زودي همگان شاهد خواهند بود که اين مرد نه تنها بهترين شناگر تاريخ و بهترين ورزشکار المپيکي تمام دوران است بلکه مي تواند به برترين ورزشکار تاريخ جهان نيز مبدل شود. او بزرگترين تندرويي است که روي کره زمين وجود دارد.»

هدفمند بودن، حتي از همان دوران کودکي

مايکل فلپس از کودکي يک بچه بي آرام و قرار بود که همه انرژي اش را در استخر شنا به کار مي برد. او با ثبت يک رکورد جهاني در سن 15 سالگي بلوغ خود در شنا را آغاز کرد. «مايکل»، همچون بسياري از بزرگان ديگر حاضر در ورزش از ويژگي هدفمند بودن بهره مند بود. «فلپس» در اين باره مي گويد: «من از همان ابتدا خيلي احساساتي بودم و همواره روياهاي بسياري در سر داشتم. هميشه اين روياها را روي کاغذ مي نوشتم. ثبت يک رکورد جهاني بزرگترين آرزويي بود که در سر داشتم. تفکر درمورد تلاش هايي که براي رسيدن به مقطع کنوني انجام دادم و مشکلاتي که با آنها دست و پنجه نرم کردم برايم بسيار شگفت انگيز است.»
فلپس مي افزايد: «من و مادرم هنوز خاطره يکي از معلم هاي دوران ابتدايي ام که همواره به من مي گفت هرگز در زندگي موفق نخواهم شد را زنده کرده و در اين باره با يکديگر شوخي مي کنيم.»

فلپس پيش از آغاز مسابقه هاي خود
چه کار مي کند؟

در طول المپيک پکن بسياري کنجکاو شدند «مايکل فلپس» که در بزرگترين رويداد ورزشي جهان به اين راحتي مدال مي گيرد، چگونه تا اين حد خونسرد عمل مي کند. خونسردي او تا حدي است که دقايقي و حتي ثانيه هايي پيش از آغاز مسابقه در حالي که شناگران به حاضرين در سالن معرفي مي شوند، «فلپس» با دو گوشي در گوش هايش در حال گوش دادن به موسيقي است. خود «فلپس» در اين باره مي گويد: «پيش از آغاز مسابقه به موسيقي هايي با سبک هيجاني گوش مي کنم و اين مساله به من آرامش خاطر مي بخشد. با گوش دادن به اين سبک از موسيقي خونسردي پيدا مي کنم.»

برنامه غذايي فلپس

شايد بسياري مي خواهند بدانند که اين اسطوره شناي جهان از چه نوع برنامه غذايي پيروي مي کند. برنامه تلويزيونيLive Night Saturbay به بررسي اين موضوع پرداخته است و برنامه غذايي مايکل فلپس را اينگونه شرح مي دهد:
صبحانه:

سه عدد ساندويچ نيمرو به همراه پنير، کاهو، سيب زميني، پياز سرخ کرده و سس مايونز
يک ظرف املت متشکل از پنج تخم مرغ
يک کاسه بلغور
سه تکه نان تست فرانسوي به همراه پودر شکر
سه عدد کيک شکلاتي و دو فنجان قهوه

ناهار:

يک بشقاب ماکاروني به همراه سس و سيب زميني
دو تکه بزرگ گوشت به همراه نان سفيد و ساندويچ سويا
نوشيدني هاي انرژي زا

شام:

يک بشقاب ماکاروني به همراه سيب زميني و سس
يک پيتزاي 6 تا 8 تکه
نوشيدني هاي انرژي زا
به نوشته روزنامه گاردين فلپس روزانه بيش از 12000 کالري غذا مي خورد که اين مقدار 5 برابر بيشتر از يک مرد بالغ است.

 


نگاه به آينده و کسب عناوين بيشتر

اگرچه مايکل فلپس موفق به پشت سرگذاشتن رکورد به نظر دست نيافتني مارک اسپيتز شد اما او همچنان تشنه موفقيت است.
فلپس که در المپيک پکن 8 مدال طلا را از آن خود ساخته مي گويد: «همه اينها مانند يک خواب است. پس از کسب مدال تنها به مادرم و خواهرم نگاه کردم و هرسه ما کمي گريه کرديم.»
فلپس در المپيک 2012 لندن قصد دارد بازهم شايستگي هاي خود را به اثبات رسانده و تمامي مدال هاي ممکن را از آن خود سازد.
فلپس 23 ساله درباره المپيک 2012 لندن مي گويد: ««باب»، مربي من مي خواهد بازهم از نو آغاز کند. او مي خواهد ما به چيزهايي برسيم که کسي هرگز بيش از اين به آنها دست نيافته است. چهارسال خوب ديگر در راه است

ایسنا

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 1:35 توسط یک دستیار

 

رمضان آمد و شد کار صراحی از دست

 

بدرستی که دل نازک ساغر بشکست

من که جز باده نمی‌بود بدستم نفسی

 

دست گیرید که هست این نفسم باد بدست

آنکه بی مجلس مستان ننشستی یکدم

 

این زمان آمد و در مجلس تذکیر نشست

ماه  نو  چون  ز لب  بام  بدیدم   گفتم

 

ایدل از چنبر این ماه کجا خواهی جست

در قدح  دل نتوان  بست مگر  صبحدمی

 

که تو گوئی رمضان بار سفر خواهد بست

خون ساغر  بچنین  روز  نمی‌شاید  ریخت

 

رک بربط بچنین وقت نمی‌باید خست

ماه روزه ست و مرا شربت هجران روزی

 

روز توبه‌ست و ترا نرگس جادو سرمست

هیچکس نیست که با شحنه بگوید که چرا

 

کند ابروی تو سرداری مستان پیوست

وقت  افطار  بجز  خون  جگر  خواجو  را

 

تو مپندار که در مشربه جلابی هست

خواجوی کرمانی
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 1:49 توسط یک دستیار

مطالب قدیمی‌تر