+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 19:28 توسط یک دستیار
در دي ماه 1382 چند نفر از افرادي که در زلزله کم سابقه و مرگبار بم
تسليم مرگ نشدند و پيکر مجروح اما زنده آنان با فداکاريهاي بسيار از بم
به کرمان و از کرمان به تهران رسيد، به خاطر نبود فرهنگ راه دادن به
آمبولانس، در ترافيک خيابان آزادي تهران جان دادند.
عنوان مقاله
حاضر دو گونه ميتواند تعبير شود: يکي اينکه مسئولان براي آموزش مردم در
همه زمينهها از جمله رفتارهاي اجتماعي چه کرده و ميکنند و ديگر آنکه
مردم با نگاه به رفتار مسئولان چه چيزهايي ميآموزند. ريشه برخي از
رفتارهاي نامناسب اجتماعي را ميتوان در کاستيهاي اين دو حوزه يافت. بحث
کنوني به اولين مطلب يعني چگونگي آموزش رفتارها در کشورمان اختصاص دارد و
مراد از مسئولان در سياق اين مقاله اعم از مسئولان سياسي است.
عدهاي
گمان ميکنند که ريشه مشکلات رفتاري ما ايرانيان فقط اين است که «مي دانيم
ولي عمل نميکنيم»؛ ميدانيم آشغال ريختن در معابر يا پارتي بازي در
ادارات کار نادرستي است ولي باز انجام ميدهيم. بله، در مواردي امر بر
همين منوال است و اصلاح اين امر راهکارهاي خود را دارد که نظارت، قاطعيت و
نيز آگاهسازي جامعه نسبت به عواقب ظلم به حقوق ديگران و در واقع
«خودزنيها» ـ به تعبيري که در مقاله دهم ذکر شد ـ از جمله آنهاست. اما
موارد بسيار زيادي را ميتوان سراغ داد که عمل نميکنيم چون «نميدانيم»؛
انجام نميدهيم چون «آموزش نديدهايم».
علاقه به «کلي گويي» در
کشور ما کم نيست و گاهي چنين پنداشته ميشود که با تکرار پشت تکرار عبارات
کلي از قبيل «با هم مهربان باشيم»، «حق يکديگر را پايمال نکنيم»، «امر به
معروف و نهي از منکر کنيم» و... کمک بزرگي به اصلاح جامعه شده است. در
اصلاح رفتار اجتماعي اکتفا کردن به بيان کليات و غرق شدن در عالم کلي گويي
خطايي است بزرگ و در واقع متوقف ساختن آموزش در اوايل راه است. همين امر
يعني روشن نساختن موارد و مصاديق کلياتي که معمولا همه ميدانند، يکي از
عواملي است که به گمان من، رفتار اجتماعي ما را عقب نگهداشته است. توضيح
مطلب را با يک مثال آغاز ميکنم.
اغلب ما دربارۀ فوتبال اصول
زيادي ميدانيم: از موقعيتها بايد استفاده کرد، تعويضها بايد به موقع
انجام شود، بايد مراقب ضد حمله حريف بود، خط دفاع در آفسايدگيري بايد
هماهنگ عمل کند و چندين اصل ديگر. اما چرا کسي براي مربيگري يک تيم دسته
چهارم و يا حتي يک تيم فوتبال دبيرستاني از ما دعوت به عمل نميآورد و چرا
مربيگري تيمها به دست گزارشگران فوتبال که اين اصول را بسيار بهتر از ما
ميدانند سپرده نميشود؟ دليل آن روشن است، اطلاع از همه اين کليات لازم
است اما يک تيم براي تيم شدن نياز به دانستن و پياده کردن ظرايف و دقايق
هم دارد و اين کار با تکرار و يادآوري اصول کلي حاصل نميشود.
همه
ميدانيم که بايد به کودکان احترام بگذاريم اما تا وقتي مصاديق آن به
روشني و ترجيحا به نحو تصويري براي جامعه تبيين نشود نبايد تغيير محسوسي
را انتظار داشت. ما در کودکي شايد چنين تجربهاي کرده باشيم که وقتي در يک
مجلس همراه با بزرگترها به احترام يک تازه وارد بلند شده و خود را براي
دست دادن با او حاضر کرده بوديم، فرد تازه وارد به دليل کوتاه بودن قد ما
و کم توجهي، با ما دست نداده و بدون توجه گذشته است.
اگر اين را
تجربه نکرده باشيم شايد به چشمان نگران يک کودک چهار پنج ساله هنگام توزيع
چاي يا غذا در مجالس توجه کرده باشيم که سيني توزيع را با چشمانش تعقيب
ميکند تا ببيند آيا به او هم تعارف کرده و با او معامله يک فرد بزرگتر را
خواهند کرد يا خير. عبارت کلي «به کودکان احترام بگذاريد» ذهن افراد جامعه
را که هر کدام دهها مشغله ذهني دارند به اين ظرايف رفتاري به ظاهر کم
اهميت و در واقع شخصيت ساز متوجه نميکند.
وقتي سخن از آموزش به
ميان ميآيد اغلب به ياد آموزش دادن کودکان در مدارس و خانواده ميافتيم.
لزوم تربيت صحيح کودکان ضرورتي است انکارناپذير، اما آيا اگر ما بزرگترها
نحوه دقيق رفتار با کودک را نياموزيم و يا کودکان خلاف آن چيزي که
ميآموزند در رفتار ما ببينند اين آموزشها ره به جايي خواهد برد؟ ما که
ديگر قرار نيست به مدرسه برويم؛ پس چه کسي ميتواند مصاديق رفتار درست را
به ما يادآوري کند؟ بله، ما به مدرسه نميرويم اما به تعبيري، دوره
دانشگاه ما تمام نشده است. امام (ره) با فراستي که داشت تلويزيون مطلوب را
«دانشگاه» ناميد؛ آرزويي که هيچگاه چنانکه بايد تحقق نيافت.
افراط
در کلي گويي و غفلت نسبي از ارائه مصاديق، کمتر حوزهاي در اطراف ما را
باقي گذاشته که کمبود آموزش در آن خودنمايي نکند. براي آنکه فقر آموزش
رفتاري بهتر نمايان شود مثالهاي مختلفي را در قالب سه نوع رفتار اجتماعي
توضيح ميدهم.
«دسته اول» رفتارهايي است که همه در زندگي روزمره
کم و بيش با آن سر و کار دارند که نحوه برخورد با کودکان از اين قبيل است
در کنار صدها مثال ديگر. به زيارت ائمه عليهم السلام هم که ميرويم مشکل
رفتاري وجود دارد. عدهاي تصور ميکنند بدون لمس ضريح ولو به قيمت آزار و
هل دادن ديگران زيارتشان قبول نميشود. برخي ديگر هر وقت دلشان خواست در
چند متري ضريح با صداي بلند تقاضاي صلوات پشت صلوات ـ که حتما بايد از
قبلي بلندتر هم باشد! ـ ميکنند و آرامش و تمرکز کساني را که در حال التجا
و تضرع اشکي در چشم داشته و در آن شلوغي با امام خود خلوت کردهاند بر هم
ميزنند.
مثال ديگر نحوه حاضر شدن مردم در صحنه حوادث است.
ساختماني فرو ميريزد يا خانهاي آتش ميگيرد. يک مشکل هميشگي اين است که
امدادرسانان در ازدحام جمعيت خود را چگونه به محل حادثه برسانند. به مردم
آموزش داده نشده که در چه موقعيتهايي کمک آنان موثر و در چه مواقعي
بزرگترين کمک آنان ترک محل حادثه است.
گهگاه از رفتار تماشاگران
گله ميشود اما آموزشي در کار نيست. ناهنجاريهاي رفتاري تماشاگران همه
مربوط به از جا کندن صندلي ورزشگاه نيست تا بگوييم تماشاگر رفتار صحيح را
ميداند و فقط عمل نميکند. وقتي تيمي از کشورمان با تيمي از کشور بيگانه
بازي ميکند رفتار صحيح ما در قبال آن تيم چيست؟ مثلا يار حريف ميخواهد
در بسکتبال پنالتي پرتاب کند. وظيفه ما به عنوان تماشاگر در اين لحظه
چيست؟ ساکت بمانيم؟ آنقدر سر و صدا و احيانا هو کنيم تا حواسش پرت شود؟
اگر بازيکن کشور بيگانه يک پرتاب عالي انجام داد او را تشويق کنيم يا
نکنيم؟ ما حتي هنوز به برخي بازيکنان فوتبال ـ گاهي در سطح ملي ـ نتوانسته
ايم ياد بدهيم که پس از اعلام پنالتي به داور اعتراض نکنند.
اتفاقا
تجربه نشان داده است که ظرفيت مردم براي آموزشهاي مختلف بسيار بالاست، حتي
در مورد تماشاگران که به خاطر هيجانات ممکن است غير قابل کنترل به نظر
آيند. وقتي فردي دلسوز نسبت به آموزش تماشاگران «تيم فوتسال علم و ادب
مشهد» همت گماشت با استقبال و موفقيت زيادي مواجه گرديد.
وقتي
دستاورد جديدي از تکنولوژي وارد کشور ميشود معمولا فرهنگ استفاده اش به
جامعه آموخته نميشود، مخصوصا با توجه به اينکه ما به عنوان مسلمان وظايف
ديني خاصي داريم. مثلا در مورد استفاده از اينترنت چه آموزشهايي به مردم
داده شده است؟ همين که کسي خود را از گناهان چشم حفظ کرد به اين معناست که
استفاده او از اينترنت به نحو صحيح صورت ميگيرد؟ به صرف تکرار «بايد از
اينترنت به طور صحيح استفاده شود» چه کمکي به اصلاح رفتاري در اينترنت
ميشود؟ (در اينجا هم نکات فراواني است که مجال ذکر آن نيست. بيان مصاديق
غريبه نوازي (مقاله دهم) در دنياي مجازي خود يک بحث مستقل است).
حتي
گاهي در فرا گرفتن آداب اسلامي هم به کليات اکتفا ميشود. ميدانيم نبايد
به غيبت گوش کنيم. اما در مواجهه با غيبت چه کنيم؟ مستقيما به طرف مقابل
بگوييم غيبت نکن؟ سخنش را قطع کرده مطلب ديگري پيش بکشيم؟ اگر قرار است
مجلس غيبت را ترک کنيم به چه نحو اين کار را انجام دهيم؟ به نحوي که
ديگران بفهمند؟ با چه حالتي؟ گشاده رويي يا خشم يا به حال عادي؟ (دغدغه
مسلمان فقط اين نيست که خودش را از گناه نجات دهد، بلکه تأثيرگذاري به
بهترين وجه به خاطر احساس مسئوليت نسبت به ديگري نيز موضوعيت دارد).
نمونه ديگر براي دسته اول، نحوه رفتار با برادران و خواهران اهل تسنن
است. تفرقه افکنان و خناساني که از اتحاد تشيع و تسنن رنج ميبرند کم
نيستند. در مواجهه با اهل تسنن که گروهي از هموطنان ما را تشکيل ميدهند
بهتر است چه مسائلي را مطرح کرده و از طرح چه مسائلي پرهيز کنيم؟ آيا
اينها به ما آموزش داده شده است؟ همين طور است نحوه برخورد با قوميتها و
بدون اغراق هزاران مسئله جزئي ديگر.
حال به سراغ نادانستههاي
رفتاري ما در «دسته دوم» ميرويم؛ يعني آنجا که با يک رفتار ناصحيح مواجه
ميشويم و ميخواهيم عکس العملي نشان دهيم. اينجا هم به دليل فقدان آموزش
رفتاري، هر کس به اجتهاد و تشخيص خود وارد ميدان ميشود.
فرض
کنيد خودروي جلويي ما بدون آنکه راهنما بزند مرتبا تغيير مسير داده به
نحوي که با زحمت از تصادف با او خود را ميرهانيم. در اين حالت اگر پشت
چراغ قرمز بعدي در کنار آن خودرو قرار گرفتيم چه کنيم؟ چيزي نگوييم؟ چشم
غره برويم؟ سري تکان دهيم؟ اعتراض و توهين کنيم؟ در چهارراه بعدي جلويش
پيچيده يا ترمز زده، تلافي کنيم؟ يک راه هم اين است که با حسن ظن برخورد
کرده مؤدبانه بگوييم: «ظاهرا راهنماي شما کار نميکند»؛ يعني فرض را بر
اين بگيريم که او به وظيفه اش عمل کرده است و اگر هم چنين نبوده به هر حال
او را متنبه کرده ايم. شايد جمله بهتري بتوان پيدا کرد اما اينکه بهترين
راه چيست نياز به آموزش دارد.
کسي در خيابان آشغال ميريزد.
مسلمان هميشه مشغول معامله با خداست و دوست دارد مطلوبترين عکس العمل را
نشان دهد. در اينجا عکس العمل ما چگونه بايد باشد؟ خودمان زباله را از روي
زمين برداريم؟ از او بخواهيم که خودش آن را بردارد؟ با تکان دادن سر،
نادرستي عملش را به او بفهمانيم؟ با زبان به او تذکر دهيم؟ با چه عبارتي؟
اما
گاهي مسأله پيچيده تر است. رفتار اشتباه در مقابل يک عده رخ ميدهد نه در
مقابل يک فرد، مثل کسي که بي نوبت وارد صف بنزين ميشود. در اينجا چه بايد
کرد؟ وانمود کنيم که نديده ايم؟ به طور جمعي اعتراض کنيم؟ بوق طولاني
بزنيم؟ آيا اگر افراد جامعه آموزش ديده باشند و همه عکس العمل آرام ولي
مشابهي از خود بروز دهند احتمال تکرار چنين قانون شکنيهايي کاهش نمييابد؟
(در مقاله سوم گفتيم يکي از مشکلات اين است که حوزه دخالت پليس در اينگونه
موارد روشن نيست. اين موارد را مردم بايد حل کنند يا پليس؟ آيا کار بايد
به زد و خورد بکشد تا پليس دخالت کند؟).
ما گاهي نه تنها با
رفتار ناصحيح مخالفت نميکنيم بلکه به آن دامن ميزنيم. فردي ميگويد مسير
تهران تا مشهد را هفت ساعته طي کرده است. با اين فرد بي توجه که با جان
خود بازي کرده و جان ديگران را هم به خطر انداخته، مثل يک قهرمان برخورد
ميکنيم. به جاي بي اعتنايي يا نکوهش، ميگوييم باور نميکنيم و او هم قسم
پشت قسم ميخورد تا سرانجام دو طرف بر سر هشت ساعت به توافق ميرسند!
مواردي
که به جاي نکوهش تشويق ميکنيم زياد است. به همين دليل يک راه جمع کردن
مردم به دور خود در فرهنگ ما بازي کردن با جان است، بدون آنکه کوچکترين
تمهيدات ايمني رعايت شود. تک چرخ زدن در خيابان به دليل برخورد تشويق آميز
برخي افراد جامعه يک هنر به حساب ميآيد. فراموش نکرده ايم که جوان 32
سالهاي که بدون لوازم ايمني لازم در روز 22 بهمن 85 از برج ميدان آزادي
بالا رفته بود مورد تشويق قرار گرفت و دقايقي بعد به پايين سقوط کرده جان
باخت.

نحوه برخورد با رفتار نادرست ديگران هم صدها شاخه دارد. ما دقيقا
نميدانيم چه چيزي مصداق «امر به معروف و نهي از منکر» است، چه چيزي مصداق
«فضولي» است و چه چيزي مصداق «تجسس» و «نقض حريم شخصي»؟ مصاديق دقيق و
جزئي اين امور بايد براي مردم به طور عيني روشن شود به ويژه آنکه امر به
معروف و نهي از منکر به عنوان يک دستور شرعي از اختصاصات امت اسلامي است.
قابل توجه است که همان آيهاي که امت اسلام را «بهترين امت» معرفي ميکند
بلافاصله به «امر به معروف و نهي از منکر» در ميان مسلمانان استناد
ميکند، امري که براي تشريح مصاديق آن در جامعه کنوني لااقل به هزار
برنامه مصداقي و جزيي يکي دو دقيقهاي نياز است.
ميرسيم به
«دسته سوم». آنچه تاکنون گفته شد مربوط به آموزشهاي عمومي بود که جز عده
بسيار قليل براي همه، از جمله نويسنده، کم و بيش لازم است. اما صنفها و
اقشار مختلف بر حسب نوع تعامل خود با جامعه نياز به آموزش رفتار اجتماعي
ويژه خود دارند.
در فرهنگ ما «راننده تاکسي» يعني کسي که داراي
ماشيني به رنگ خاص و نيز گواهينامه است و خيابانها را هم بلد است. ديگر
لازم نيست کسي به او آموزش دهد که اگر مسافر در را محکم تر از حد لازم بست
چگونه بايد با او سخن گفت؟ اگر کسي کرايه نداشت چگونه بايد با او برخورد
کرد؟ آيا راننده تاکسي حق دارد به مسافر به خاطر نداشتن پول خرد اعتراض
کند؟ اينها ديگر بسته به ميل راننده است و آموزشي هم در کار نيست و راه
براي انواع کشمکشها باز است.
به همين منوال، «منشي» يعني کسي که
بلد است گوشي را بردارد و به داخلي وصل کند. آيا لااقل يک جزوه آموزشي
دربارۀ آداب صحبت کردن در تلفن که خود چندين حالت دارد به او داده شده
است؟ گاهي به مراکز زيارتي هم که زنگ ميزنيم که بپرسيم حرم تا چه زماني
باز است با عجله پاسخي داده بلافاصله قطع ميکنند. (مواردي که رانندگان
تاکسي، منشيها و ديگر اقشار از جهت منش اجتماعي درست عمل ميکنند، غالبا
برآمده از شخصيت و تربيت خودشان است نه آموزشي که براي حرفه خود ديدهاند.)
«مصاحبه
گر تلويزيون» يعني کسي که داراي روحيه اجتماعي است و سراغ افراد رفته
مصاحبه ميگيرد، اما لزوما به او آموزشي در مورد حرمت افراد داده نشده
است. آيا اگر کسي گفت "مصاحبه نميکنم" گزارشگر يا تدوين کننده حق دارد
همين قسمت را در گزارش خود قرار دهد؟ آيا خبرنگار براي تهيه گزارش از
مراکز مشاوره حق دارد صداي کسي را که به خيال خود دارد به طور خصوصي با يک
مشاور صحبت ميکند براي دهها ميليون انسان پخش کند (مثل گزارش اخير در
اخبار 19:15 از مرکز مشاوره 129)؟ آيا آشنايان صدا را نميشناسند و فقط
بايد تصوير باشد تا او را بشناسند؟ (آبرو در کشور ما از فقر قانوني و
آموزشي شديد رنج ميبرد و گاهي درست برعکس عمل ميشود که توضيح نقضهاي
مکرر آن توسط نهادها و سازمانهاي متعدد، خود مقالهاي مستقل ميطلبد).
«گوينده
خبر» يعني کسي که ميتواند بدون لکنت با صداي مناسب اخبار را بخواند. گاه
ميبينيم گوينده اخبار و خبرنگاري که به طور زنده گزارش ميکند در ميان
کلام هم ميپرند، امري که در روايات به مجروح ساختن صورت ديگري تشبيه شده
است. در اينجا قاعدهاي وجود دارد که براي پرهيز از تصادم کلامها هر کدام
بايد در پايان کلامش نام طرف مقابل را به علامت پايان سخنش ببرد اما همين
قاعده ساده ظاهرا آموزش داده نشده است.
«مأمور» يعني کسي که بلد
است با دستبند متهم را از خانه اش به کلانتري بياورد. آيا به او راه حفظ
آبروي متهمي که به خاطر «نداشتن» کارش به بازداشت کشيده، آموزش داده شده
است؟ حتما بايد او را با دستبند از محله عبور داد؟ آيا به کسي که اختيار
دارد افراد را ممنوع الخروج کند نحوه و زمان اطلاع دادن به فرد مورد نظر
هم آموزش داده شده است ؟ جايي بهتر از فرودگاه آنهم در لحظه آخر براي مطلع
ساختن از ممنوع الخروج بودن افراد وجود ندارد؟ آيا به افسران راهنمايي که
از داخل ماشين به رانندگان تذکر ميدهند لحن سخن گفتن با مردم آموزش داده
شده است؟ آيا خانوادههاي زندانيان که به ملاقات عزيزان خود ميروند با
مأموران مؤدب و آموزش ديده مواجه ميشوند؟
«کارمند مخابرات» يعني
کسي که امور فني مخابرات را ميداند. وقتي به خانهاي زنگ ميزنيد، نوار
چنين ميگويد: «تلفن مورد نظر "به علت بدهي" قطع ميباشد». چرا هر کس زنگ
ميزند بايد علت قطع تلفن را که شايد ناشي از فقر دارنده خط تلفن باشد
بداند؟
«خادم مسجد» يعني کسي که درهاي مسجد را در ساعات معين باز
کرده و مراقب مسجد باشد. آيا به او نحوه مواجهه با کودکان که در اولين
روزهاي تمرين عبادت با او مواجه ميشوند آموزش داده شده است؟
چرا
راه دور برويم. من به عنوان يک روحاني که لباس دين به تن دارم در جامعه
پيچيده کنوني چگونه بايد رفتار کنم؟ چهارده سال پيش که عمامه بر سر گذاشتم
آيا کسي به من جزوهاي داد که براي حفظ حرمت اين لباس در صدها موقعيت
مختلف چگونه بايد رفتار کنم؟ اگر عدهاي جوان مشغول بازي بودند اگر لباسم
را درآورده با آنها مشغول بازي شوم وهن روحانيت است يا خدمت به روحانيت؟
در پشت فرمان وقتي تعداد زيادي از مردم در سر چهارراه منتظر ماشين هستند
بايستم يا بي تفاوت بگذرم؟ اگر ايستادم و در ميان مسافران خانم بد پوششي
هم سوار شد چه؟ در اين حالت وظيفه ام چيست؟
آيا وظيفه دارم به پارک
محل سري بزنم و با جواناني که در عمرشان حتي يک بار هم با يک روحاني همسخن
نشدهاند حرف بزنم؟ اگر مجال صحبتي دست داد چه بگويم و چه نگويم و از کجا
آغاز کنم؟ (فرد موثقي نقل ميکرد که شهيد مطهري قبل از انقلاب در يکي از
سفرهاي خود به اصفهان جلسه پرسش و پاسخ در يک منزل با دانشجويان و فضلا را
در ساعت 11 شب زودتر از موعد به پايان برد. از شاگرد اصفهاني خود خواست او
را به پارک ببرد و وقتي به ايشان گفته شد که در آنجا علنا شرب خمر ميکنند
و رفتن يک روحاني به آنجا صلاح نيست در رفتن بيشتر مصر شد. شهيد مطهري
عمدا از جلوي کساني که علنا شرب خمر ميکردند عبور کرده و با سعه صدر و
روي خوش با آنان برخورد کرده بود. حتي خطاب «بفرما حاجاقا»ي آنها را هم با
مزاحي پاسخ گفته بود).
من آنچه به عنوان روحاني انجام داده ام به
سليقه خودم بوده است چون آموزش جزء به جزء رفتار اجتماعي نديده ام. شايد
کارهايي تا آخر عمر انجام دهم و فکر کنم خدمت به روحانيت است ولي در واقع
نباشد. آيا صحيح است کسي در زمان حکومت ديني با لباس دين در بين مردم راه
برود و ظرايف رفتاري که ممکن است ندانستن برخي از آنها به قيمت قهر افراد
با دين تمام شود به خود او احاله شده باشد؟ اگر روحانيوني ظرافتهايي را
رعايت کرده و در جذب جوانان موفق بودهاند ناشي از تدبير، مطالعه و
شايستگي خودشان بوده است و الا در حوزه ـ از برخي تدابير پراکنده که
بگذريم ـ به کسي که قرار است با لباس دين در خيابان راه برود معمولا آموزش
ويژهاي درباره ظرايف رفتاري در مواجهه با جوان و غير جوان داده نميشود و
اگر هم هست من اطلاعي ندارم.
آنچه درباره لزوم پرداختن به مصاديق
جزئي رفتار و اکتفا نکردن به بيان کليات گفته شد يکي از روشهاي قرآني
است. «تقوا پيشه کنيد» در قرآن کريم مکررا آمده است اما قرآن به امثال اين
دستورات کلي اکتفا نکرده و به جزئيات رفتاري نيز توجه کرده است با اينکه
قرآن مخصوص آموزش رفتاري نازل نشده است. چرا نصايح لقمان حکيم به فرزندش
در مورد امور جزئي يک به يک ذکر شده است؟ براي اينکه انسانها علاوه بر
دستور العمل کلي، نياز دارند بدانند که در موقعيتهاي مختلف و جزئي چگونه
بايد رفتار کنند و درجوامع پيچيده امروز اين نياز صد چندان است.
در
مورد نحوه راه رفتن، اين امر به ظاهر غير مهم، در قرآن چندين تعليم بيان
شده است. موارد ديگري مانند اينکه انسانهاي متقي اگر در هنگام راه رفتن
مورد متلک گويي به تعبير امروز قرار گرفتند چه سخني بگويند (فرقان/63)،
اينکه هنگام ورود تازه واردي به مجلس مردم جمع تر نشسته و به او جا بدهند
(مجادله/11) در قرآن بيان شده است. در روايات بي شماري به امور جزئي
رفتاري پرداخته شده است. مثلا به افراد توصيه شده که وقتي دو فردي که با
هم انس دارند در مجلسي کنار هم نشستهاند فرد سوم بدون اجازه آنها در ميان
آن دو ننشيند (بحار الانوار، ج 72، ص 418).
غالبا آموزش جدي در
کشور ما منوط به گرفتار آمدن در يک بحران است و البته فقط بحرانهاي مادي
به راحتي احساس ميشود. ما در گذشته هم عبارات کلي از قبيل «در مصرف آب و
برق صرفه جويي کنيم» ميشنيديم اما خوشبختانه رسانه ملي امروز دريافته است
که اين کلي گويي فايده چنداني ندارد و به آموزش جزء به جزء و دقيق درباره
سايه بان داشتن کولر، طول کانال کولر، چگونگي تشخيص نشت آب، مقايسه مصرف
بي رويه مردم ايران با مصرف ساير کشور ها، فاصله يخچال از ديوار، نگذاشتن
غذاي داغ در يخچال و... روي آورده است. برنامههايي مانند «اول ايمني بعد
کار» از همين روش آموزش مصداقي بهره ميگيرند و البته حوزه رفتار اجتماعي
همچنان غريب است.
بي ترديد تاکنون کارهاي مثبتي هم در عرصه آموزش
مصداقي مردم صورت گرفته که تلاشهاي مخلصانه جناب اقاي قرائتي با تکيه بر
کلام وحي در اين ميان ميدرخشد ولي اين تلاش عظيم در برنامههاي تصويري و
هنري در قالب آموزشهاي مستقيم و غير مستقيم مورد استفاده قرار نگرفته است.
در ميان سه دسته رفتار اجتماعي که به اجمال به آن پرداخته شد نقش
کليدي در مورد دسته اول و دوم به عهده دانشگاه کشوري يا همان صدا و
سيماست. اما در مورد دسته سوم به علت تعدد آنها و محدوديت مخاطبان، وظيفه
اصلي به دوش همه سازمانها و دستگاههاست که در کنار آموزشهاي تخصصي، به
آموزش نحوه رفتار اجتماعي خاص دستگاه متبوع خود نيز بپردازند.
جمع
آوري نقاط ضعف رفتاري در کشورمان از عهده يک فرد و يک گروه برنميآيد و
نياز به کمک اقشار مختلف دارد که به شناسايي ضعفهاي رفتاري در اطراف خود
بپردازند. پس از شناسايي، با تکيه بر منابع اسلامي و استفاده از تجربيات
مفيد امروز ميتوان به آموزش مصداقي مردم از جمله در فيلمها و سريالها و
نيز در برنامههاي آموزشي کوتاه پرداخت.
اگر اين آموزشها در کنار و
در بطن برنامههاي ورزشي، تفريحي، خبري و ساير برنامهها به نحو شايسته در
صدا و سيماي ما گنجانده شود آنگاه ميتوانيم آرزوي امام (ره) در مورد
دانشگاه بودن تلويزيون را براي اولين بار به عنوان يک الگو به دنيا عرضه
کنيم. اين اقدام را ميتوان قدمي ديگر در اصلاح سيستم اطلاع رساني و به
تعبير اين مقالات «ام المشکلات کشور» دانست.
در يک کلام، همه اتفاق
داريم که بايد به قرآن برگرديم، همه باور داريم که از اصل خود دور
افتادهايم، همه ميدانيم وقت طلاست، همه ميدانيم بايد به کودکان شخصيت
داد، همه ميدانيم که آنچه بر خود نميپسنديم نبايد بر ديگران بپسنديم؛
مشکل ما ندانستن اين کليات نيست، مشکل ما اين است که قدم به قدم به ما
نياموختهاند که در هر موقعيتي دقيقا چگونه بايد عمل کنيم.
مطالبي
که گفته شد احتمالا اين پرسش را براي برخي خوانندگان پديد آورده که در
کشور ما وضع آموزش رفتاري به مسئولان سياسي چگونه است؟ اين بحث مهم را در
فرصت ديگري بايد بررسي کرد. آنچه مسلم است ثمرات آموزش رفتاري به مردم در
اثر رفتار نادرست عمدي يک مسئول سياسي به شدت آسيب ميبيند و در کشوري که
حکومتش با نام دين پيوند خورده، اين آسيبها صد چندان است مخصوصا آنجا که
با يک رفتار غلط مماشات شود.
محمد مطهری
برگرفته از وبگاه تابناک
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 13:22 توسط یک دستیار
ساعت 12:06 دقيقه امروز چهارشنبه به وقت تهران زماني كه مونيتورهاي نصب
شده بر اولين حسگر شتاب دهنده LHC در مقر كنترل اين ماشين در ژنو عبور
ذره ورودي به اين ماشين را در مسير درست خود تاييد كرد موجي از شادي
دانشمنداني را كه بيش از 20 سال بر اين پروژه فعاليت مي كردند در بر گرفت.

تونل اصلی شتاب دهنده سرن
شتاب
دهنده LHC كه پس از 20 سال تلاش هزاران دانشمند متخصص و صرف حدود 10
ميليارد دلار امروز نخستين آزمون خود را سپري مي كرد توانست از نخستين
مرحله اين آزمون سربلند بيرون آيد. اين شتاب دهنده حلقوي كه بزرگترين شتاب
دهنده جهان و در عين حال بزرگترين ماشين علمي است كه تا كنون انسان دست به
ساخت آن زده است، در اولين مرحله فعاليت خود پروتوني را در مسير 27
كيلومتري لوله شتاب دهنده كه در زير سطح مرز فرانسه و سوييس نصب شده
است،در هر دو جهت ساعت گرد و پاد ساعت گرد شتاب داد تا دقت كامل دستگاه و
توانايي آن در انجام اين عمليات در مراحل آينده و با استفاده از توان
بيشتر ابزار را تاييد كند.
زماني كه اين دستگاه با تمام توان خود مورد
بهره برداري قرار بگيرد،انتظار مي رود دانشمندان بتوانند شرايط جهان را
در نخستين كسرهاي ثانيه پس از شكل گيري كيهان بررسي كنند و مسايلي نظير
ابعاد بالاتر،اتحاد نيروها و بسياري از نكات مهم ديگر كه در دو حوزه
كيهان شناسي و فيزيك ذرات مورد توجه است را توضيح دهد.

شادی دانشمندان پس از اعلام موفقیت اولیه شتاب دهنده
پيش
بيني مي شود مجموعه داده هايي كه LHC در مدت يك سال توليد خواهد كرد به
بيش از 15پتا بايت داده (15 ميليون گيگا بايت) برسد كه براي پردازش آن به
بيش از 100 هزار كامپيوتر نياز است. به همين دليل سرن – كه خود محل تولد
وب و اينترنت به معني امروزي آن است – از مدتي پيش طرح گرايد يا تور را
دنبال مي كند كه بتواند با به اشتراك گذاشتن توان محاسبه رايانه ها از
آنها براي تحليل سريعتر داده هاي LHCاستفاده كنند.
موفقيت ديروز تنها آغاز راه عمليات بزرگترين ماشين علمي تاريخ بشريت بود.
برگرفته از وبگاه نجوم
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 3:34 توسط یک دستیار
به دستور مديران راه و ترابري استان کرمان و معاونت راهسازي اين اداره کل، ورود ارباب رجوع زن به اين اداره ممنوع شد.
به گزارش تابناک به نقل از يک سايت محلي، زنان ارباب رجوعي که در مورخ
13/6/87 به ساختمان معاونت راهسازي يکي از ادارات دولتي استان کرمان
مراجعه کردند، با صحنهاي دور از انتظار روبهرو شدند؛ نگهبانان اين اداره
کل، بنا بر دستور، از ورود اين زنان که عمدتا نمايندگان شرکتهاي
پيمانکاري و مهندسان مشاور طرف قرارداد اين اداره هستند، به ساختمان
معاونت راهسازي جلوگيري کردند.
اين عده در پاسخ به اعتراضهاي خود، اين پاسخ را دريافت کردند که: «از
اين به بعد، بايد همه نمايندگان شرکتهاي پيمانکاري و مهندسان مشاور، مرد
باشند و ديگر به زنان اجازه ورود به اين اداره کل و پيگيري کارهايشان داده
نخواهد شد.»
يک روز بعد، يعني در تاريخ 14/6/87 تعدادي از زنان يادشده با نوشتن
نامهاي به مدير کل اداره مذکور به اين موضوع اعتراض کرده و خواستار آن
شدند که وضعيت به حالت سابق برگردد و يا مجاز نبودن ورود بانوان به اين
اداره کل به صورت کتبي به شرکتهاي متبوعشان اعلام شود. البته تاکنون
پاسخي به اين نامه داده نشده است و مسئولان آن اداره کل، از دادن دستور
کتبي در اين باره سر باز ميزنند.
گفتني است، به رغم گذشت چندين روز از آغاز اين ماجرا، هنوز هم
دبيرخانه اين اداره، هيچ نامهاي از ارباب رجوعهاي زن تحويل نميگيرد و
پاسخ هيچ نامهاي را هم به آنها نميدهد، در حالي که مردان به راحتي و
همچون سابق به مراجعات خود و پيگيري کارهايشان ادامه ميدهند.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 16:35 توسط یک دستیار
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 21:15 توسط یک دستیار
سلام
نمی دونم چرا با اینکه حدود 2 هفته از امتحان کذایی برد روانپزشکی امسال می گذره، همچنان با اون preoccupied هستم. امروز داشتم فکر می کردم اگر امتحان شفاهی واقعا شفاهی بود می شد پذیرفت که کسی با نمره کتبی 120 قبول نشه و یکی دیگه با نمره 106 رتبه بیاره! ولی وقتی امتحان شفاهی تبدیل به یک امتحان کتبی خیلی سطح پایین و آسون می شه، این نتیجه ها رو هر کاریش کنی نمیشه باور کرد. مگه می شه قبول کرد فردی با اطلاعات کتبی بالا ، در امتحان کتبی به مراتب ساده تر دیگه ای که به فاصله 5-4 روز از امتحان اول بر گزار می شه حتی حد نصاب 105 رو هم نیاره. به خدا باور کردنی نیست! حتی اگر خیلی خوشبین باشی یا حتی اگر خیلی خودت رو به کوچه علی چپ زده باشی باز هم نمی شه باور کرد!!!
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 18:38 توسط یک دستیار
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست
همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست
استاد محمد علی بهمنی
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 21:24 توسط یک دستیار
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 2:48 توسط یک دستیار

پرافتخارترين
ورزشکار تاريخ المپيک چه کسي است؟ بدون شک «مايکل فلپس» عملکرد بي نظيري
در تاريخ المپيک داشته است. اما، آيا درخشش در آتن و پکن از او
پرافتخارترين ورزشکار تاريخ المپيک را ساخته است؟
براي پاسخ به اين پرسش خيلي زود است چرا که به نظر مي رسد فلپس هنوز قادر به کسب مدال هاي بيشتر است. اگر فرض کنيم که او در المپيک 2012
لندن حاضر شده و بتواند پنج مدال بدست آورد همگان بايد از او به عنوان
بهترين المپيکي تاريخ ياد کنند. بنابراين اگر فلپس همين فردا بازنشسته
شود، شکي نيست که اين تصميم قلبي او نيست.
به گزارش ايسنا، مايکل فلپس متولد 30 ژوئن 1985
در «مريلند» آمريکا است. پدر او «فرد فلپس» به عنوان پليس محلي در
«مريلند» کار مي کرده و مادرش «دبي داويسون فلپس» نيز يک معلم مدرسه است.
والدين فلپس در سال 1994 زماني که مايکل تنها 9
سال سن داشت از يکديگر جدا شدند. مايکل که او را با نام مستعارMP مي
شناسند دو خواهر بزرگتر به نام هاي «ويتني» و «هيلاري» دارد. هر دوي آنها
شناگر بوده و در آستانه حضور در المپيک 1996
آتالانتا قرار داشتند اما به دليل مشکل آسيب ديدگي از حضور در اين بازي ها
بازماندند. «فلپس» در دوره نوجواني با مشکل اختلال بيش فعالي دست و پنجه
نرم مي کرد و از سن 7 سالگي فعاليت خود در رشته
شنا را آغاز کرد. او از همان ابتدا تمامي انرژي خود را در استخر شنا به
کار مي گرفت. فعاليت فلپس در شنا بيش از هرچيز حاصل تاثير بسيار خواهران
او بر روي مايکل بود. فلپس در سن 10 سالگي و در
ميان هم سن و سال هاي آن زمان خود نخستين بار در شنا رکورد شکني کرد. با
ثبت رکوردهاي بيشتر و بيشتر در سنين بالاتر، پيشرفت چشمگير فلپس، حضور او
در المپيک 2000 سيدني در سن 15 سالگي را رقم زد. او در سال 2003 از دبيرستان «تاوسون» فارغ التحصيل شد.
رسوايي اخلاقي در سنين جواني
در نوامبر 2004 و در سن 19 سالگي فلپس در ساليسبري مريلند به دليل عدم هوشياري در پي نوشيدن مشروبات الکلي در هنگام رانندگي توسط ماموران پليس دستگير شد.
به دنبال اين رخداد، فلپس گناهکار شناخته شده و ضمن اينکه 18 ماه از رانندگي محروم شد به پرداخت مبلغ 250
دلار نيز جريمه شد. يک ماه بعد، او در برنامه تلويزيونيShow Tobay آمريکا
اظهار تاسف کرده و گفت: من با اين کار خود نه تنها خانواده ام را نااميد
ساختم بلکه فکر مي کنم بسياري از مردم کشورم نيز از من نا اميد شدند.
تحصيل در دانشگاه
در بين سال هاي 2004 تا 2008
فلپس به تحصيل در دانشگاه ميشيگان و در رشته مديريت بازرگاني و ورزشي
پرداخت. او در آستانه حضور خود در المپيک پکن تحصيل در دانشگاه ميشيگان را
رها کرده و تحت هدايت باب بومن مربي خود راهي پکن شد.
فيزيک بدني
پنج عامل وجود دارند که باعث مي شوند فلپس براي شنا کردن بسيار مناسب باشد:
1- ريه هاي فلپس که بدون شک در تنفس هرچه بهتر در هنگام شنا به او کمک بسياري مي کنند.
2- بالا تنه ظريف فلپس که به او کمک مي کند تا کمتر در آب فرو رود.
3- دستان بلندش که بلندي آنها در هنگام کشش به 201 سانتي متر مي رسند و مناسب قد 193 سانتي متري او است.
4- پاهاي بلند او که به سرعت بيشترش در آب کمک بسياري مي کند.
5-
قوزک پاهاي او که بسيار پويا و متحرک بوده و به فلپس کمک مي کند تا ضربه
هاي بسيار سنگيني به آب وارد کند و با قدرت هرچه تمام تر رو به جلو حرکت
کند.
در المپيک پکن، هنگامي که از فلپس اين سوال پرسيده شد
که آيا شايعه هاي مبني بر استفاده وي از داروهاي نيروزا حقيقت دارد يا
خير؟ اين شناگر جوان در پاسخ به اين پرسش اظهار داشت که با پروژه اي با
عنوان Believe (باور) که توسط آژانس ضد دوپينگ آمريکا اداره مي شود همکاري
کرده و خود از جمله داوطلباني بوده که در آزمايش دوپينگ اين پروژه شرکت
کرده است. بر مبناي اين پروژه، ورزشکاران آمريکايي مي توانند داوطلبانه در
آزمايش هاي دوپينگ WADA (آژانس ضد دوپينگ جهاني) شرکت کنند.

افتخارات
فلپس نخستين مدال المپيکي خود را در المپيک 2004 آتن بدست آورد و از اينجا بود که سريال موفقيت هاي بي نظير اين شناگر 23 ساله در بازي هاي المپيک آغاز شد.
- فهرست تمامي افتخارات مايکل فلپس به شرح زير است:
8 مدال طلا در المپيک پکن و 6 مدال طلا و 2 برنز در المپيک آتن
مسابقات جهاني مسافت بلند:
10 مدال طلا و يک مدال نقره مسابقات جهاني 2005 "مونترال"، 7 مدال طلاي مسابقات جهاني 2007 «ملبورن»
2 مدال نقره مسابقات جهاني بارسلونا
مسابقات جهاني مسافت کوتاه:
يک مدال طلا در مسابقات جهاني «اينديانا پليس»
مسابقات «پن پاسيفيک»
سه مدال طلاي 2002 يوکوهاما به همراه دو مدال نقره
پنج مدال طلاي 2006 ويکتوريا به همراه يک مدال نقره
حضور در جمع 20 ورزشکار برتر تاريخ المپيک جهان
کارشناسان منفي باف مدعي هستند که چون فلپس
يک شناگر است دستاوردهاي وي چندان خارق العاده نيستند چرا که آنها بر اين
باور هستند که به دليل ماده هاي بسيار موجود در شنا مدال هاي اين رشته از
ارزش کمتري برخوردار هستند. سه تن از 20
ورزشکاري که بيشترين مدال تاريخ المپيک را از آن خود کرده اند شناگر هستند
که به جز مايکل فلپس نبايد نام «مارک اسپيتز» و «مت بيوندي» را فراموش
کرد.
اين در حالي است که ژيمناست ها در بالاي اين جدول 20
تايي قرار دارند. اگر کسب مدال در رشته شنا به راحتي مقدور بود، بنابراين
روي کاغذ شناگران بايد در بالاي اين فهرست قرار مي گرفتند. اگرچه در صورتي
که فلپس در صدر اين فهرست هم قرار داشت باز هم مناقشه ديگري در اين باره
به وجود ميآمد. تنها صرف اينکه تمامي سکوهاي استخر شنا با يک شناگر همراه
مي شوند بدين معني نيست که تمامي آنها يکسان هستند.
فلپس در پکن در سه ماده گوناگون يعني 100، 200 و 400 متر موفق به کسب 8 مدال طلا شد.
شباهت ها و تفاوت هاي «فلپس» و «اسپيتز»
- هر دوي آنها آمريکايي هستند. فلپس متولد بالتيمور ماريلند و اسپيتز متولد مدستوي کاليفرنيا است.
-
فلپس از خانواده اي از هم پاشيده است. «فرد» پدر «مايکل» پليس بود و زماني
که مايکل هفت سال بيشتر سن نداشت، از مادرش که معلم بود، جدا شد. ويتني
خواهر بزرگتر فلپس هم شناگر است و در کتاب خاطراتش نوشته بود که از استخر
شنا به عنوان پناهگاهي براي فرار از شلوغي ها استفاده مي کرده است.
-
اسپيتز متولد کاليفرنيا است اما، زماني که دو ساله بود به همراه خانواده
اش به هاوايي نقل مکان کرد. آنجا بود که «آرنولد» پدرش به او شنا کردن را
آموخت. زماني که اسپيتز شش ساله بود آنها به کاليفرنيا بازگشتند.
- فلپس نخستين بار در المپيک سيدني حضور يافت و در المپيک آتن در حالي که 19 سال سن داشت، شش مدال طلا و دو برنز را از آن خود کرد.
- زماني که اسپيتز نخستين تجربه المپيکي خود را بدست مي آورد سال 1968
در بازي هاي المپيک مکزيکوسيتي بود. پيش بيني خود او از حضور در اين بازي
ها کسب شش مدال طلا بود اما، اسپيتز تنها موفق به کسب يک مدال نقره و يک
برنز شد.
- فلپس در دومين تجربه المپيکي اش در پکن 23 ساله بوده و ضمن کسب هشت مدال طلا، هفت رکورد جهاني را نيز جابه جا کرد.
- اسپيتز در دومين تجربه المپيکي اش در المپيک 1972 مونيخ 22 ساله بود و در آن زمان با کسب هفت مدال طلا، رکورد جهان را نيز جابه جا کرد.
- فلپس به راحتي شش طلا از هشت طلاي ممکن در المپيک آتن را بدست آورد. او در 100 متر پروانه تنها يک صدم ثانيه مقابل ميلوراد کاويچ کم آورد و در 4 در 100 متر آزاد نيز به همراه هم تيمي هايش تنها هشت صدم ثانيه برابر فرانسوي ها کم آورد.
- اسپيتز موقعيت چندان دشواري در مونيخ نداشت و نزديکترين رقيب او جري هيدنريش از آلمان بود که در 100متر پروانه 43 صدم ثانيه برابر شناگر آمريکايي کم آورد.
- فلپس بزرگتر، سنگين تر و پهن تر از اسپيتز است و 1/93 سانتي متر بلندي قامت اوست. او 91 کيلوگرم وزن دارد و بلندي دستانش به هنگام کشش به بيش از دو متر مي رسد.
-
اسپيتز به خاطر سبيل پرپشت خود درآن زمان بسيار معروف شده بود درحالي که
فلپس و ساير شناگران مرد فعلي براي سريع تر کردن سرعت خود در آب موهاي
بدنشان را مي تراشند.
- متخصصان تجاري بر اين باورند که
«فلپس» ثروتمندترين شناگر حرفه اي تاريخ خواهد بود. او سالانه پنج ميليون
دلار درآمد دارد و پيش بيني مي شود که اين درآمد به سالانه 30 ميليون دلار افزايش پيدا کند.
- اسپيتز با شرکت هاي توليدي مختلفي از قبيل
شير، حالت دهنده مو، ساعت و لباس زير مردانه قراردادهاي تجاري به امضا
رساند و به همين خاطر از او به عنوان نخستين ورزشکار حرفه اي ياد مي شود
که موفق به عقد چنين قراردادهاي تجاري با شرکت هاي مختلف شده است. گفته مي
شود او همچنان سالانه حداقل پنج ميليون دلار درآمد دارد.
پس
از آنکه فلپس هفتمين مدال طلاي خود در المپيک پکن را بدست آورد، مارک
اسپيتز در تمجيد از اين شناگر جوان که به او لقب گلوله را داده اند گفت:
«اين يک حماسه است. به زودي همگان شاهد خواهند بود که اين مرد نه تنها
بهترين شناگر تاريخ و بهترين ورزشکار المپيکي تمام دوران است بلکه مي
تواند به برترين ورزشکار تاريخ جهان نيز مبدل شود. او بزرگترين تندرويي
است که روي کره زمين وجود دارد.»
هدفمند بودن، حتي از همان دوران کودکي
مايکل فلپس از کودکي يک بچه بي آرام و قرار بود که همه انرژي اش را در استخر شنا به کار مي برد. او با ثبت يک رکورد جهاني در سن 15
سالگي بلوغ خود در شنا را آغاز کرد. «مايکل»، همچون بسياري از بزرگان ديگر
حاضر در ورزش از ويژگي هدفمند بودن بهره مند بود. «فلپس» در اين باره مي
گويد: «من از همان ابتدا خيلي احساساتي بودم و همواره روياهاي بسياري در
سر داشتم. هميشه اين روياها را روي کاغذ مي نوشتم. ثبت يک رکورد جهاني
بزرگترين آرزويي بود که در سر داشتم. تفکر درمورد تلاش هايي که براي رسيدن
به مقطع کنوني انجام دادم و مشکلاتي که با آنها دست و پنجه نرم کردم برايم
بسيار شگفت انگيز است.»
فلپس مي افزايد: «من و مادرم هنوز
خاطره يکي از معلم هاي دوران ابتدايي ام که همواره به من مي گفت هرگز در
زندگي موفق نخواهم شد را زنده کرده و در اين باره با يکديگر شوخي مي
کنيم.»
فلپس پيش از آغاز مسابقه هاي خود
چه کار مي کند؟
در طول المپيک پکن بسياري کنجکاو شدند
«مايکل فلپس» که در بزرگترين رويداد ورزشي جهان به اين راحتي مدال مي
گيرد، چگونه تا اين حد خونسرد عمل مي کند. خونسردي او تا حدي است که
دقايقي و حتي ثانيه هايي پيش از آغاز مسابقه در حالي که شناگران به حاضرين
در سالن معرفي مي شوند، «فلپس» با دو گوشي در گوش هايش در حال گوش دادن به
موسيقي است. خود «فلپس» در اين باره مي گويد: «پيش از آغاز مسابقه به
موسيقي هايي با سبک هيجاني گوش مي کنم و اين مساله به من آرامش خاطر مي
بخشد. با گوش دادن به اين سبک از موسيقي خونسردي پيدا مي کنم.»
برنامه غذايي فلپس
شايد بسياري مي خواهند بدانند که اين اسطوره
شناي جهان از چه نوع برنامه غذايي پيروي مي کند. برنامه تلويزيونيLive
Night Saturbay به بررسي اين موضوع پرداخته است و برنامه غذايي مايکل
فلپس را اينگونه شرح مي دهد:
صبحانه:
سه عدد ساندويچ نيمرو به همراه پنير، کاهو، سيب زميني، پياز سرخ کرده و سس مايونز
يک ظرف املت متشکل از پنج تخم مرغ
يک کاسه بلغور
سه تکه نان تست فرانسوي به همراه پودر شکر
سه عدد کيک شکلاتي و دو فنجان قهوه
ناهار:
يک بشقاب ماکاروني به همراه سس و سيب زميني
دو تکه بزرگ گوشت به همراه نان سفيد و ساندويچ سويا
نوشيدني هاي انرژي زا
شام:
يک بشقاب ماکاروني به همراه سيب زميني و سس
يک پيتزاي 6 تا 8 تکه
نوشيدني هاي انرژي زا
به نوشته روزنامه گاردين فلپس روزانه بيش از 12000 کالري غذا مي خورد که اين مقدار 5 برابر بيشتر از يک مرد بالغ است.
نگاه به آينده و کسب عناوين بيشتر
اگرچه مايکل فلپس موفق به پشت سرگذاشتن رکورد به نظر دست نيافتني مارک اسپيتز شد اما او همچنان تشنه موفقيت است.
فلپس که در المپيک پکن 8
مدال طلا را از آن خود ساخته مي گويد: «همه اينها مانند يک خواب است. پس
از کسب مدال تنها به مادرم و خواهرم نگاه کردم و هرسه ما کمي گريه کرديم.»
فلپس در المپيک 2012 لندن قصد دارد بازهم شايستگي هاي خود را به اثبات رسانده و تمامي مدال هاي ممکن را از آن خود سازد.
فلپس 23 ساله درباره المپيک 2012
لندن مي گويد: ««باب»، مربي من مي خواهد بازهم از نو آغاز کند. او مي
خواهد ما به چيزهايي برسيم که کسي هرگز بيش از اين به آنها دست نيافته
است. چهارسال خوب ديگر در راه است
ایسنا
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 1:35 توسط یک دستیار
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 1:49 توسط یک دستیار